تبليغاتX
ال طه
ال طه
یاصاحب العصر والزمان
شنبه 1388/01/08
شعری از استاد حسن زاده درباره نوروز ...

 

 

این شعر از استاد علامه حضرت حسن زاده است شعریه که در جوانی در حضور استادشون جناب قمشه ای خوندن شعر قشنگیه  

شب عيد آمد آن عيدي كه باشد عيد سلطاني

گروهي در سرورند و گروهي در پريشاني

گروهي فارغ از هر دو ، نه اين دارند و ني آنرا

بدل ، دارند با سلطانشان صد عيد سلطاني

به چشم پاك بينيشان بغير از آشناي دل

هر چه در نظر آيد مبينندش مگر فاني

بقربان دل اين فرقه ي قديس قدوسي

كه از صد خور بود روشن تر آن دل هاي نوراني

مدان عيد آن زماني را كه بر تن نو كني جامه

بود عيد آن كه دور از خود نمايي خوي حيواني

مرا امشب دلي شاد است اندر گوشه ي غربت

كه مي خواهد نمايد هر زمان نوعي غزلخواني

چرا خوش دل نباشد آن كسي كردند تقديرش

كتاب و درس و دانش را ز لطف حي سبحاني

چه غم ما را كه اندر بر نباشد شربت و شكر

كه كام ما بود شيرين همي ز آيات قرآني

چه غم ما را كه اندر حجره نبود نان و حلوايي

بود تا نان و حلواي جناب شيخ رباني

چه غم ما را ز بي گلداني و گل هاي رنگارنگ

بود زهرالربيع سيد و انوار نعماني

چه غم ما را كه دوريم از ديار و دوستان خود

الهي اوستادي باشد و آقاي شعراني

چه غم ما را ز سر بردن به تنهايي كه هم صحبت

بود كشكول شيخ و مجمع الامثال ميداني

چه غم ما را كه مهجوريم و اندر حجره محجوريم

بود تا مثنوي و منطق الطير دو عرفاني

پريشان نيستم از بي گلستاني چه در پيش است

گلستاني ز سعدي و پريشاني ز قاآني

حسن خواهد ز لطف بيشمار ايزد بي چون

دل پاكي ، منزه باشد از اوهام شيطاني