تبليغاتX
ال طه
این الرجبیون
باسمه تعالی

سلام

- امام خمینی -رحمة الله علیه-:

من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون، برگرديد به قرآن كريم،‌ بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اين‌طور نباشد،‌ مسئله طور ديگر خواهد شد.

- رهبر عزیز انقلاب:

بنده یک زمانی در زندگی امیر المومنین(ع)در دوران تقریبا پنج ساله ی آن بزرگوار و آن چه پیش آمد، یک مطالعات وسیعی داشته ام که آن چه می توانستم از این مطالعات به عنوان جمع بندی به دست بیاورم این است که تحلیل سیاسی ضعیف بود. البته عوامل دیگری هم وجود داشت، در درجه ی بعد، اما مهمترین مسئله این بود. و الا خیلی از مردم هنوز مومن بودند و مومنانه در پای هودج ام المومنین به دلیل تحلیل غلط در مقابل علی(ع) جنگیدند و کشته شدند.
...علت همه ی خون دل های امیر المومنین (ع) این بود که قدرت تحلیل مردم ضعیف بود، صاحبان نفوذ روی ذهن های مردم اثر می گذاشتند. قدرت تحلیل و قدرت فهم مردم را باید اصلاح کرد، باید درک مسائل سیاسی در جامعه بالا برود تا بشود عدالت را اجرا کرد.


- افسانه تقلّب 11 میلیونی
 
بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/08ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اتش زدن خانه مولا بهانه بود

مقصودخصم قتل بانوی خانه بود

انشب قویترین سند غربت اهل بیت

تشیع مخفیانه ودفن شبانه بود

اگر زن پیامبر اکرم عایشه لعنه الله علیه با انهمه سوابق سوء که تاریخ نقل میکند با انهمه کینه توزی ها علیه پیامبر اکرم  و اهل بیت علی رقم بطلان ادعا وشورش علیه ابن عم واخی و وصی پیامبر مصطفی  خلیفه زمان  وامام به حق جناب علی مرتضی سلام الله علیه توانست  با استفاده از لنگه کفش پاره ای احساسات باطل مسلمان را علیه حق  برانگیزد و چنان جنگی در ان برهه از تاریخ حساس رقم بزند که به استناد کتب فریقین اهل خاصه (تشیع) واهل عامه (سنی) بیست هزار نفر را به کام مرگ فرستد  ایا وجود سیده نساءالعالمین ام ابیها حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با انهمه سابقه درخشان شخصیتی  که ایات قران کریم بر ان دلالت دارد وروایات خواص وعوام به وفور وکثرت موجود است برای سردمداران  ولایت غصب  و ظلم  و رشوه و تزویر خیانت ونفاق کفروالحاد  نمیتواند خطرناک باشد ؟

مقصود خصم قتل بانوی خانه بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/06ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

ایا دوست دارید این اقا ریس جمهور کشور شما بشه

به نظر شما این اقا میتونه انسان عادل ومنصفی باشه و نگاه مسئولانه ای نسبت به تک تک شما داشته باشه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/06ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

 بسم الله الرحمن الرحیم

در کمال تاسف  با خبر شدیم که جناب ایت الله بهجت مرجع عالیقدر تشیع از میان ما رخت بربسته اند وبه لقای معبود شتافتند  وفات عالمی گرانقدر و کم بدیل چون ایشان بی شک ضایعه ای جبران ناپذیر برای امت اسلامی است فقدان این عالم فرزانه را به مقام معظم رهبری و کلیه شیعیان و ولایتمداران تسلیت عرض میکنیم  واز خداوند متعال برای ایشان علو درجات مسئلت مینماییم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط  مهاجر   | 

http://www.nanjoon.com

يا اميرالمومنيــــــــن روحي فداک                   آسمـــان را دفن‌کردي زير خاک

آه را در دل نـهــــــــان کردي چـرا                    مــاه را در گل نهان کردي چـرا

يا علي جان تربت زهرا کجاست؟                    يـــادگار غربت زهرا کجـاست؟

تا ز نـورش ديده را روشـــــن کنم                    بـر مـزارش شعله‌ها بر تن کنم

آه ازآن ســــاعت که‌آتش درگرفت                   جـــام را از ساقي کوثـر گرفت

ياد پهلـــــــويش نمازم را شکست                   فرصــت راز و نيازم را شکست

آه زهـرا تا ابـــــد جـــــــــاري بود                   دست مـولا تشـــنه يـاري بـود

چون علي شد بي‌کس و بي‌هم‌نفس               گفت يا زينب به فريـــادم برس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط  مهاجر   | 

 

به مناسبت ایام فاطمیه

اینها فقط قسمتی از کتب است که من به ان دسترسی داشتم و خودم به شخصه انرا برسی کردم

بلاذرى و كتاب «انساب الاشراف»

احمد بن يحيى جابر بغدادى بلاذرى (متوفاى 270) نويسنده معروف و صاحب تاريخ بزرگ، اين رويداد تاريخى را در كتاب «انساب الاشراف» به نحو ياد شده در زير نقل مى كند.

انّ أبابكر أرسل إلى علىّ يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر و معه فتيلة! فتلقته فاطمة على الباب.

فقالت فاطمة: يابن الخطاب، أتراك محرقاً علىّ بابي؟ قال: نعم، و ذلك أقوى فيما جاء به أبوك...2.

ابوبكر به دنبال على(عليه السلام) فرستاد تا بيعت كند، ولى على(عليه السلام) از بيعت امتناع ورزيد. سپس عمر همراه با فتيله (آتشزا) حركت كرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: اى فرزند خطاب، مى بينم در صدد سوزاندن خانه من هستى؟! عمر گفت: بلى، اين كار كمك به چيزى است كه پدرت براى آن مبعوث شده است

!!

ابن ابى شيبه و كتاب «المصنَّف»

ابوبكر ابن ابى شيبه (159-235) مؤلف كتاب المصنَّف به سندى صحيح چنين نقل مى كند:

انّه حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) كان علي و الزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فيشاورونها و يرتجعون في أمرهم.

فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: يا بنت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلينا من أبيك و ما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، و أيم اللّه ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن امرتهم أن يحرق عليهم البيت.

قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد

جاءَني، و قد حلف باللّه لئن عدتم ليُحرقنّ عليكم البيت، و أيم اللّه لَيمضين لما حلف عليه.

هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو; ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند.

اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام)و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر(عليها السلام) به على(عليه السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد!1

يادآور شديم كه اين رويداد در كتاب «المصنف» با سند صحيح نقل شده است

ابن قتيبه و كتاب «الإمامة و السياسة»

مورّخ شهير عبداللّه بن مسلم بن قتيبه دينوري (212-276) از پيشوايان ادب و از نويسندگان پركار حوزه تاريخ اسلامى است، مؤلّف كتاب «تأويل مختلف الحديث»، و «ادب الكاتب» و... 3. وى در كتاب «الإمامة و السياسة» چنين مى نويسد:

انّ أبابكر رضي اللّه عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بيعته عند علي كرم اللّه وجهه فبعث إليهم عمر فجاء فناداهم و هم في دار علي، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لاحرقنها على من فيها، فقيل له: يا أبا حفص انّ فيها فاطمة فقال، و إن!!4

ابوبكر از كسانى كه از بيعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على(عليه السلام)آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى كه جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت: باشد!!

ابن قتيبه دنباله اين داستان را سوزناكتر و دردناكتر نوشته است، او مى گويد:

ثمّ قام عمر فمشى معه جماعة حتى أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها يا أبتاه رسول اللّه ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب، و ابن أبي قحافة فلما سمع القوم صوتها و بكائها انصرفوا. و بقي عمر و معه قوم فأخرجوا علياً فمضوا به إلى أبي بكر فقالوا له بايع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ فقالوا: إذاً و اللّه الّذى لا إله إلاّ هو نضرب عنقك...!5

عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى كه فاطمه صداى آنان را شنيد، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصيبت هايى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسيد، وقتى مردم كه همراه عمر بودند صداى زهرا و گريه او را شنيدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند، بيعت كن، على(عليه السلام)گفت: اگر بيعت نكنم چه مى شود؟ گفتند: به خدايى كه جز او خدايى نيست، گردن تو را مى زنيم...

مسلّماً اين بخش از تاريخ براى علاقمندان به شيخين بسيار سنگين و ناگوار مى باشد و لذا برخى بر آن صدد آمدند كه در نسبت كتاب به ابن قتيبه ترديد كنند، در حالى كه ابن ابى الحديد استاد فن تاريخ اين كتاب را از آثار او مى داند و پيوسته از آن مطالبى نقل مى كند، متأسفانه اين كتاب به سرنوشت تحريف دچار شده و بخشى از مطالب آن به هنگام چاپ از آن حذف شده است در حالى كه همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده است.

«زركلى» در اعلام اين كتاب را از آثار ابن قتيبه مى داند سپس مى افزايد: كه برخى از علما در اين نسبت نظرى دارند. يعنى شك و ترديد را به ديگران نسبت مى دهد نه به خويش، همچنان كه الياس سركيس(6 اين كتاب را از آثار ابن قتيبه مى داند

.

ابن عبد ربه و كتاب «العقد الفريد»

شهاب الدين احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسى» مؤلف كتاب «العقد الفريد» متوفاى (463 هـ ) در كتاب خود بحثى مشروح درباره تاريخ سقيفه آورده و تحت عنوان كسانى كه از

بيعت ابى بكر تخلف جستند چنين مى نويسد:

فأمّا علي و العباس و الزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتى بعثت إليهم أبوبكر، عمر بن الخطاب ليُخرجهم من بيت فاطمة و قال له: إن أبوا فقاتِلهم، فاقبل بقبس من نار أن يُضرم عليهم الدار، فلقيته فاطمة فقال: يا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا؟! قال: نعم، أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأُمّة!:7

على و عباس و زبير در خانه فاطمه نشسته بودند كه ابوبكر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بيرون كند و به او گفت: اگر بيرون نيامدند، با آنان نبرد كن! و در اين موقع عمر بن خطاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، در اين موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پيامبر گفت: اى فرزند خطاب آمده اى خانه ما را بسوزانى، او در پاسخ گفت: بلى مگر اين كه در آنچه امّت وارد شدند، شما نيز وارد شويد

 

مسعودى و «مروج الذهب»

مسعودى «متوفاى 325) در مروج الذهب مى نويسد:

آنگاه كه ابوبكر درحال احتضار چنين گفت: سه چيز انجام دادم و تمنا مى كردم كه اى كاش انجام نمى دادم يكى از آن سه چيز:

فوددت انّي لم أكن فتشت بيت فاطمة و ذكر في ذلك كلاماً كثيراً!8

آرزو مى كردم كه اى كاش هتك حرمت خانه زهرا را نمى كردم و در اين مورد سخن زيادى گفت!!

مسعودى با اينكه نسبت به اهل بيت گرايش هاى نسبتاً خوبى دارد; ولى باز اينجا از بازگويى سخن خليفه خوددارى كرده و با كنايه رد شده است، البتّه خدا مى داند و بندگان خدا هم اجمالاً مى دانند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 
 
  رقّت قلب داريم و ضعف قلب، ممكن است كسي بگويد من در مدت عمرم يك ‏گوسفند را سر نبريده‌ام يا مرغي را نديده‌ام كه سر ببرند، اين رقّت قلب نيست بلكه ‏ضعف نفس است. زيرا همين شخص كه مي‌گويد من تحمل ديدن گوسفند ذبح شده را ‏ندارم وقتي كباب گوسفند را مي‌خورد و بوي كباب به مشام فقرا مي‌رسد بي‌خيال ‏است و قلبش تكان نمي‌خورد و به فكر آنها نيست. رقّت قلب و عاطفه از فضائل انساني ‏است در حالي كه ضعف نفس فضيلت نيست. راهي كه انسان با طيّ آن برابر دستورات ‏الهي خدمتي به خلق خدا انجام مي‌دهد رقّت قلب است و آن راهي كه با دستورات ‏الهي برابر نيست، ضعف نفس است.‏
رقيق القلب بودن اين است كه انسان وقتي فقيري را ديد واقعاً متأثر بشود، از ‏قيامت و دوزخ كه گفته مي‌شود، از نابساماني وضع يك عده‌اي واقعاً متأثر بشود، اين را ‏مي‌گويند رقّت قلب. راه رقّت قلب هم گناه نكردن است. از حضرت علي(عليه السّلام) ‏روايت شده است: «ما جَفّتِ الدّمُوع إلاّ لِقَسوَةِ القُلُوب وَ ما قَسّتِ القُلُوبُ إلاّ لِكَثْرَةِ ‏الذّنُوب»(١).‏
چشم‌ها گرفتار خشكي نمي‌شود مگر در اثر قساوت قلب، و قلب گرفتار قساوت ‏نمي‌شود مگر در اثر گناه زياد.‏
‏…………………………………………………………………………‏
‏(١) بحار، ج ٧٠، ص ٥٥‏‎.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/14ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط  مهاجر   | 

بهترین فرصت در نشر معارف جریان سید الشهداست. کربلا گذشته از آثار معنوی، یک جریان نمونه است. مرحوم سیدناالاستاد علامه طباطبائی از استادشان نقل می‌کردند که «وجود مبارک سید الشهداء، سالی یکبار برای اهل بهشت تجلی می‌کند.» مقامات و آثار معنوی عاشورا جایش محفوظ است، ولی فراموش نباید کرد که اگر امروز اینجا بر سر سفره پر برکت نظام نشسته‌ایم، به برکت عاشورای حسینی است. شش دانگ این کشور به نام سید الشهداء نوشته شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/09ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

 

چندی پیش یکی از دوستان برای نشر کتاب خود با یک ناشر قراردادی منعقدکرد که از قضا ناشر از طبقه روحانیت بوده بی انصافی   و تناقض در کلام  وعدم وفای به عهد منتشر در برخورد با مولف کتاب مرا به یاد خطابه امام حسین علیه السلام در بیان وصف  احوالات این جماعت به ظاهر روحانی انداخت

انچه میخوانید نصحیت وپند واندرز جناب سید الشهدا حضرت  امام حسین علیه الاف التهیه والسلام  به جمع به ظاهر عالم است که متاسفانه اینگونه علما در زمان ما کم نیستند 

وچه زیبا و توانا امام  وصف حال این جماعت را بیان کرده و انها را رسوا نموده گویی امام با جمعیت به ظاهر روحانی زمانه ما در سخن است    

«أَيَّتُهَا الْعِصابَةُ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَيْرِ مَذْكُورَةٌ وَ بِالنَّصيحَةِ

مَعْرُوفَةٌ وَ باللّهِ فى أَنـْفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ، يُهابِكُمُ الشَّريفُ، وَ

يُكْرِمُكُمُ الضَّعيفُ وَ يُؤْثِرُكُمْ مَنْ لافَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ لا يَدٌ لَكُمْ عِنْدَهُ،

تَشْفَعُونَ فِی الْحَوائِجِ إِذَا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّبِها، وَ تَمْشُونَ فِى

الطَّريقِ بِهَيْبَةِ الْمُلُوكِ وَ كَرامَهِ الاَْكابِرِ... فَأَمّا حَقُّ الضُّعَفاءِ فَضَيَّعْتُمْ

وَ أَمّا حَقُّكُمْ بِزَعْمِكُمْ فَطَلَبْتُمْ أَنْتُم تَتَمَنَّوْنَ عَلَى اللّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَةَ

رَسُلِهِ وَ أَمانًا مِنْ عَذابِهِ؟!



حضرت ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام) خطاب به عالمان بیعمل و تاركان امر به معروف و نهى از منكر فرموده اند:اى گروه نيرومندى كه به دانش مشهور و به نيكى مذكور و به خيرخواهى معروف و با نام خدا و مذهب در نفوس مردم، با مهابت جلوه گريد! شريف از شما حساب میبرد و ضعيف شما را گرامى میدارد، و كسانى كه بر آنها برترى و حقّى نداريد، شما را بر خود ترجيح مىدهند، شما وسيله حوائجى هستيد كه بر خواستارانش ممتنع است، و به هيبت پادشاهان و كرامت بزرگان در راه گام برمىداريد...!و امّا حق ضعيفان را ضايع كرديد! و حقّ خود را كه به گمانتان شايسته آنيد طلب نموديد...! و با اين حال آرزوى بهشت الهى را داريد و همجوارى پيامبران و امان از عذابش را در سر میپرورانيد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

 

 

این شعر از استاد علامه حضرت حسن زاده است شعریه که در جوانی در حضور استادشون جناب قمشه ای خوندن شعر قشنگیه  

شب عيد آمد آن عيدي كه باشد عيد سلطاني

گروهي در سرورند و گروهي در پريشاني

گروهي فارغ از هر دو ، نه اين دارند و ني آنرا

بدل ، دارند با سلطانشان صد عيد سلطاني

به چشم پاك بينيشان بغير از آشناي دل

هر چه در نظر آيد مبينندش مگر فاني

بقربان دل اين فرقه ي قديس قدوسي

كه از صد خور بود روشن تر آن دل هاي نوراني

مدان عيد آن زماني را كه بر تن نو كني جامه

بود عيد آن كه دور از خود نمايي خوي حيواني

مرا امشب دلي شاد است اندر گوشه ي غربت

كه مي خواهد نمايد هر زمان نوعي غزلخواني

چرا خوش دل نباشد آن كسي كردند تقديرش

كتاب و درس و دانش را ز لطف حي سبحاني

چه غم ما را كه اندر بر نباشد شربت و شكر

كه كام ما بود شيرين همي ز آيات قرآني

چه غم ما را كه اندر حجره نبود نان و حلوايي

بود تا نان و حلواي جناب شيخ رباني

چه غم ما را ز بي گلداني و گل هاي رنگارنگ

بود زهرالربيع سيد و انوار نعماني

چه غم ما را كه دوريم از ديار و دوستان خود

الهي اوستادي باشد و آقاي شعراني

چه غم ما را ز سر بردن به تنهايي كه هم صحبت

بود كشكول شيخ و مجمع الامثال ميداني

چه غم ما را كه مهجوريم و اندر حجره محجوريم

بود تا مثنوي و منطق الطير دو عرفاني

پريشان نيستم از بي گلستاني چه در پيش است

گلستاني ز سعدي و پريشاني ز قاآني

حسن خواهد ز لطف بيشمار ايزد بي چون

دل پاكي ، منزه باشد از اوهام شيطاني

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 
 

 

خاطره ای از علامه  ذولفنون شعرانی به نقل ازجناب استاد علامه حسن زاده املی

يکي از خاطرات خوشي که از محضر شريف ايشان دارم اين است که يک روز زمستان که برف خيلي سنگيني آمده بود من از حجره بيرون آمدم، برف را نگاه کردم و مردد بودم که به درس بروم يا نه. اگر نميرفتم، دليل بر تنبلي من و عدم عشق و شوق من بود، به هر حال تصميم گرفتم بروم. رفتم تا در خانه ايشان در سه راه سيروس( چهار راه سيروس فعلي) خواستم در بزنم، با آن برف سنگين که آمده بود، خجالت کشيدم. مدتي ايستادم که کسي بيرون بيايد، اما کسي نيامد. ديدم وقت درس هم دارد مي‌گذرد. در هر صورت در زدم. آقازاده‌هايشان در را باز کردند وارد شدم و رفتم. ديدم ايشان مشغول نوشتن هستند. با انفعال وارد شدم سلام کردم و به محض نشستن عذرخواهي کردم. گفتم آقا در اين برف مزاحم شدم، مي‌خواستم نيايم. گفتند چرا؟ گفتم در اين برف نمي‌خواستم مزاحم بشوم. گفتند مگر شما که از مدرسه مروي تا اينجا مي‌آمديد، گداها در راه ننشسته بودند و گدايي نمي‌کردند؟ گفتم چرا بودند. ايشان گفتند خوب آنها که تعطيل نکردند، ما چرا تعطيل کنيم؟!»

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/03ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط  مهاجر   | 
 

 

 

سلام علیکم

مفتخرهستم  که توفیق یافتم  برای اولین بار یکی از اشعار استاد بزرگوارم اقای عبدالله امینی را در  دنیای مجازی اینترنت  وارد کنم  و اینکه لذت خواندن و شنیدن این شعر را  در اختیار همگان قرار بدهم اگر چه میدانم استاد از روی تواضع با این کار  مخالفند اما حیفم می اید  زیبایی را که این حقیر از چشیدنش لذت بردم و انصافا شعری است توانا و روان و زیبا که  خواندنش لذتیست  گوارا در اختیار دیگر دوستان قرار ندهم  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/26ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

 

بلال پسر رباح و حمامة بود که از حبشه به حالت اسارت به شبه جزیره عربستان آورده شده بود. او بردۀ مردى به نام «امية بن خلف» بود كه از سران قريش به شمار مى‏رفت. با ظهور اسلام از اولين كسانی بود كه با كمال ميل و رغبت، اسلام را پذیرفت و در این راه از خود فداکاری و از خود گذشتگی بسیاری نشان داد.«اميه» براى برگرداندن بلال از پيروى اسلام، او را با وضع بسيار خشنى شكنجه مى‏داد و بلال با تمام وجود بر سر ایمان خود پافشاری می کرد. بعدها او را ابوبکر از امیه خریداری و آزاد کرد.[1]
در باب مساله خلافت در تاریخ مطالب زیادی از رفتار بلال ذکر نشده است، ولی همان مقدار نیز که نقل شده گویای مخالفت او با خلافت بوده است. در این جا به دو مورد از مخالفت های او می پردازیم:
1. اعتراض عمر به بلال و تبعید او به شام:
در تاریخ آمده است که «بلال از بیعت با ابوبکر خودداری کرد، ازاین رو عمر او را سرزنش کرد و گفت: این گونه پاداش ابوبکر را می دهی که تو را از بردگی آزاد کرد و اکنون تو با او بیعت نمی کنی؟! بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا بخاطر خدا آزاد ساخته است، مرا به خدا واگذار کند؛ ولی اگر از آزاد کردن من هدفی جز این داشته است، آگاه باش که من همین هستم (که می بینی) من با کسی که رسول خدا او را خلیفه قرار نداده است، بیعت نمی کنم؛ ولی بیعت آن کسی که رسول خدا او را خلیفه قرار داده است، تا روز رستاخیز بر گردن ماست. عمر عصبانی شد و به او گفت مدینه را ترک کند، بلال نیز به شام رفت.»[2]
2. نپذیرفتن اذان گویی برای دستگاه خلافت:
او بعد از رسول خدا حاضر نشد برای خلفا اذان بگوید[3] و در خواست آنها را رد کرد و در نتیجه از سوی آنها به شام تبعید شد و در همان جا در دوران خلافت عمر درسال 18 هجری قمری جان به جان آفرین تسلیم کرد.[4]
براى اين شهامت و استقامت بود كه امام صادق (ع) دربارۀ وى فرمود: «بلال بندة صالح خدا بود، وى گفت من براى كسى پس از پيامبر (ص) اذان نمى‏گويم، و بر اثر كناره گيرى او از اين كار، و روى كار آمدن مؤذن‏هائى كه فرمانبردار دستگاه خلافت بودند، يك فصل از اذان (حى على خيرالعمل) حذف گرديد.[5]

[1]. نک: به پاسخ سؤال شماره 1012 (سایت: 1233).
[2]. قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج1، ص389، چاپ دوم، دارالاسوة، 1416 ه.ق؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)، ص622.
[3]. شیخ مفید، اختصاص، ص73، کنگره شیخ مفید، قم، 1413 ه. ق.
[4]. شیخ طوسی، رجال، ص27، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1415 ه.ق.
[5] من لايحضره الفقيه كتاب صلوة باب 16 حديث 9./farsi.islamquest
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/14ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط  مهاجر   | 

 



بر پیامبر (ص) چه گذشت؟ 


  
آورده اند آن بیماری که پیامبر  را تا آخرین لحظات عمر شریفشان آزرد از نیمه ی ماه صفر آغاز شد.

   به راستی کدام بیماری ایشان را تا تسلیم جان به پروردگار رنج داد؟  






شهادت یا رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و اله ؟؟؟


وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ. آل عمران ایه ۱۴۴
محمد [ص‏] فقط فرستاده خداست‏؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟ [و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟] و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند؛ و خداوند بزودى شاكران [و استقامت‏كنندگان‏] را پاداش خواهد داد.

یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول !!! در این مطلب قصد داریم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین آن حضرت صحبت کنیم:
کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله:
ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (۱)

شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (۲)

علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند. (۳)

در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(۴)

شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. (۵)

بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. (۶)

حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا وبا سم کشته شدو و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. (۷)

ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (۸)

رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود. (۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (۱۰)

پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند ؟؟؟



زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله


ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است. (المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶) به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم.
در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است.

اولا:از آنجایی که حضرت رسول ص همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند.

ثانیا:فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است.

ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت.

رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود.

ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.


عایشه و اطرافیان او قاتل حضرت رسول ص


روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵)
در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است: ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید.
گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست!
اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت. (۱۱)

اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟

ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند.

در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید: به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد. این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند.

این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند.

عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود: میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید: (اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد. آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند. (۱۲)

و در روایت دیگر آمده است: عایشه و حفصه به او سم نوشاندند. (۱۳)

و علامه مجلسی میگوید: احتمال داردکه هر دو سم در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(۱۴)

منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند. سران رژیم غاصب (ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!! البته هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! از آن گذشته رسول خدا ص از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند. پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند.  

---------------------------
اسناد:
۱-المجدد فی الانساب. محمد بن محمد علوی ص۶
۲-المقنعه شیخ مفید ص۴۵۶ و منتهی المطلب حلی ج۲ص۸۸۷
۳-منتهی المطلب حلی ج۲ ص۸۸۷
۴-جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲ص۴۶۳
۵-تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲ص۵۱۴
۶-السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴ص۴۴۹
۷-المستدرک. ج۳ص۶۰
۸-السیره نبویه ابن کثیر ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه ج۶ص۳۱۷و۳۲۲
۹-بصائر الدرجات ص۱۴۸و بحارالانوار ج۱۷ص۴۰۵و ج۴۰ص۱۳۹
۱۰-کفایه الاثر-خراز قمی ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه ج۱۴ص۲ و بحارالانوار ج۴۵ص۱ و من لایحضره الفقیه ج۴ص۱۷
۱۱-سنن البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و سنن مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸
۱۲-تفسیرالعیاشی ج۱ص۲۰۰ و بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶وج۲۸ص۲۱
۱۳-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶
۱۴-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶ 
بیست و چهارم صفر بود که بیماری پیامبر شدت یافت.ایشان "حبیب" خود را طلب کردند. عایشه و حفصه هر کدام پدران خویش را آوردند.

اما آنان مطلوب حضرت نبودند. لذا از ایشان روی برگردانده، خواست خود را تکرار فرمودند. پس حضرت علی علیه السلام را نزد ایشان آوردند.

پیامبر وی را نزد خویش خواند و کلماتی به ایشان فرمود. پس از آن که امام علی علیه السلام از نزد آن حضرت خارج شد،ابوبکر و عمر از ایشان پرسیدند

(با طعنه و کنایه) "خلیلت" با تو چه گفت؟ و آن حضرت فرمودند : "هزار باب علم بر من حدیث کرد که از هر کدام هزار باب دیگر باز می شود ."


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* کافی /۲/۶۱ و بحار الانوار /۲۲/۴۷۳



در ۲۵ صفر بود که حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله که از شدت بیماری رنجور شده بودند، از اطرافیان طلب دوات و پوست نمودند تا بر آن چیزی نویسند

که پس از آن نوشتار، مردم گمراه نشوند:
« آتوني بِدَواةٍ و قِرطاسٍ ، أکتُب لَکم کِتاباً لَن تَضلُّوا بَعدَه » که منافقی، از ترس نقش بر آب شدن آن چه سال ها در انتظارش بود،

گستاخانه و جاهلانه فریاد بر آورد: "انّ الرجل لَیَهجُِِر" . تا آن روز، تاریخ چنین فریاد زشتی را نشنیده بود.

به راستی که نمرودان وفرعونان سپید روی شدند از پس این فریاد و آن چه صاحبش پیش و پس از این مرتکب شد.

پس از آن عده ای در صدد برآمدند که جبران کنند و آن چه حضرتش خواسته بودند، مهیا گردانند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:


" اَ وَ بَعدَ ماذا..." پس از چنین حرف وسخنی ؟ به راستی که دیگر کار از کار گذشته بود و اگر اکنون چیزی نوشته می شد نیز ، پس از پیامبر باز همان

سخن سخیف را می گفتند و عده ای شاهد دروغین نیز بر اثبات مدعای خود  می ساختند ـ چنان که در سایر امور ساختند ـ .

امان از اندوه حضرتش در آن لحظه. به راستی چه زجری می کشید رحمة للعالمین از تصور فردای پر بلا و پر آشوب امت خویش

که بی " کتاب " ونوشته ی او قطعا به " ضلالت " کشیده خواهند شد .

امان از دل پر دردش در مصیبت های روزهای پسین اهل بیتش. فاطمه و علی ـ علیهما السلام ـ برای ایشان نه تنها دختر و داماد و جان شیرین و عزیزتر از آنند،

که ناموس خداوندی و کلمه ی اعلای الاهی اند که او باید در میان خبیثانی چون اینان به تنهایی وبی پشتیبان وانهد و به سرای باقی رود.

کسانی که در حیات او و در محضر مستقیم او سخنانی این چنین به زبان می آورند و حرمتش را می شکنند، پس از او چه خواهند کرد؟

شهادت می دهم که تو مهربان ترین و پر اندوه ترین فرستاده ی خدایی. سلام پروردگار و برترین نعماتش برتو باد . 

*صحیح مسلم 5/76 ، صحیح البخاری 1/54 ، مسند احمد 1/355 .

** با تفاوتهایی در الفاظ : صحیح البخاری 4/31 ، صحیح مسلم 2/16 ، مسند احمد 1/355 ، تاریخ طبری 3/193 ، کامل ابن اثیر 2-320 .

*** صحیح البخاری باب جوائز الوفد من کتاب الجهاد 2/120 و نیز 2/136 ، صحیح مسلم 5/75 ، مسند احمد تحقیق احمد شاکر حدیث 195 ،

طبقات ابن سعد 2/244 ط بیروت ، تاریخ طبری 3/193


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/06ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط  مهاجر   | 

گفتم: خسته‌ام    

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله    

        .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

 

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای! 

گفت: فاذکرونی اذکرکم     

         .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 

    گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

       .:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ 

   گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

       .:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

 

گفتم: ! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم    

         .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   

گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم     

        .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.

 

گفتم: دلم گرفته  

گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا     

       .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشند (یونس/58) ::.

 

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   

گفت: ان الله یحب المتوکلین     

      .:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

 

گفتم: خیلی چاکریم!   

ولی ااین بار انگار گفتی حواستو خیلی جمع کن ! وازیاد نبرکه...

      گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

     .:: بعضی از مردم خدا را  فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11) ::

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم ؛

     گفت: فانی قریب

         .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

     گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال 

          .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

      گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

           .:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

     گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

         .:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری  می‌توانم بکنم؟     

     گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

        .:: مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگر روی توبه ندارم 

     گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب    

         .:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ 

       گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

            .:: خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟ 

گفت: و من یغفر الذنوب الا الله      

           .:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ...  توبه می‌کنم

      گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

         .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     

     گفت: الیس الله بکاف عبده

          .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟ 

      گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

         .:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان  است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد 

     گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه   

         .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم 

      گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید

         .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم : ...

      گفت : ...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/02ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 
 
اماری تامل بر انگیز!
چهار هزار وهابی در ایران !!
اخیراً 4 هزار نفر از روحانیون وهابی تحت عنوان «طرح هجرت» وارد ایران شده است.بنابراین گزارش، این افراد که در چچن آموزش دینی و چریکی دیده اند، فعالیت هی تبلیغی خود را در روستاها آغاز کرده اند.

دولت عربستان در ادامه اقدامات ضدشیعی و ضد ایرانی خود با هماهنگی کشورهایی چون آمریکا و انگلیس، اقدام به بسیج چریک های وهابی در ایران کرده است.

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از انتخاب ، اخیراً 4 هزار نفر از روحانیون وهابی تحت عنوان «طرح هجرت» وارد ایران شده است.

بنابراین گزارش، این افراد که در چچن آموزش دینی و چریکی دیده اند، فعالیت های تبلیغی خود را در روستاها آغاز کرده اند.

این گروه برای بیست هزار پایگاه تبلیغی روستایی برنامه ریزی کرده و وسایلی چون دوربین و برخی وسال جاسوسی دراختیار دارند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری انتخاب، اقدمات ضدشیعی دولت عربستان پس از آن علیه ایران قوت گرفته که شنیده شده ملک عبدالله پادشاه این کشور بودجه ای هنگفت برای این اقدامات ضد ایرانی قرار داده است.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/02ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط  مهاجر   | 

درد ، پاداش خداست!

شهید دکتر مصطفی چمران

 

من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش مي‏دهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و مي‏بينيم كه مردان خدا بيش از هركس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‏اند، علي بزرگ(علیه السلام ) را بنگريد كه خداي درد است، كه گويي بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسين(علیه السلام ) را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت، كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري (علیه السلام )را ببينيد، كه با درد و رنج انس گرفته است.
درد، دل آدمي را بيدار مي‏كند، روح را صفا مي‏دهد، غرور و خودخواهي را نابود مي‏كند، نخوت و فراموشي را از بين مي‏برد، انسان را متوجه وجود خود مي‏كند.
انسان گاه‏گاهي خود را فراموش مي‏كند، فراموش مي‏كند كه بدن دارد، بدني ضعيف و ناتوان، كه در مقابل عالم و زمان، كوچك و ناچيز و آسيب‏پذير است، فراموش مي‏كند كه هميشگي نيست، و چند صباحي بيشتر نمي‏پايد، فراموش مي‏كند كه جسم مادي او نمي‏تواند با روح او هم‏پرواز شود، لذا اين انسان احساس ابديت و مطلقيت و قدرت مي‏كند، سرمست پيروزي و اوج آمال و آرزوهاي دور و دراز خود، بي‏خبر از حقيقت تلخ و واقعيت‏هاي عيني وجود، به پيش مي‏تازد و از هيچ ظلم و ستمي روگردان نمي‏شود. اما درد آدمي را به خود مي‏آورد، حقيقت وجود او را به آدمي مي‏فهماند، و ضعف و زوال و ذلت خود را درك مي‏كند، و دست از غرور كبريايي برمي‏دارد، و معني خودخواهي و مصلحت‏طلبي و غرور را مي‏‏فهمد و آن را توجيه مي‏كند.

شهيد دكتر مصطفي چمران

 

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.
خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه باران تهمت ودروغ و ناسزا را عليه من سرازير كردي، تا در ميان توفان‏هاي وحشتناك ظلم و جهل و تهمت غوطه‏ور شوم، و ناله حق‏طلبانه من در برابر غرش تندرهاي دشمنان و بدخواهان محو و نابود گردد، و در دامان عميق و پرشكوه درد، سر به گريبان فطرت خود فرو برم. و درد و رنج علي را تا اعماق روحم احساس كنم، علي بزرگ(علیه السلام )، علي نمونه(علیه السلام )، علي (علیه السلام )مظهر اسلام و عنايت و عبادت و محبت و ايمان و عشق و تكامل، كه با تمام عظمتش، و با تمام درخشش خيره‏كننده‏اش، بيش از هر كس مورد تهمت و دروغ و ناسزا قرار گرفت، و بيش از هزاروچهارصد سال تاريخ، و هزارها عبرت روزگار، هنوز هم هجوم تبليغات شوم طاغوتيان در اذهان اكثريت مسلمانان باقي نمانده است و شخصيت بي‏همتاي اين نمونه روزگار براي ميليون‏ها بشر ناشناخته مانده است.
خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.
خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه تو مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و «خواستني»ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بي‏مقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمت‏ها، ظلم‏ها، فشارها، و شكنجه ‏ها را با سهولت تحمل كنم.
خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي، تا گاه‏گاهي از دنياي ماده درگذرم، و آنجا جز وجود تو را نبينم و جز «بقا»ي تو چيزي نخواهم، و بازگشت از «ملكوت اعلي» براي من شكنجه‏اي آسماني باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد.
خدايا! اكنون احساس مي‏كنم كه در دريايي از درد غوطه مي‏خورم، در دنيايي از غم و حسرت غرق شده‏ام، به حدي كه اگر آسمان‏ها و زمين را و همه ثروت وجود را به من ارزاني داري به سهولت رد مي‏كنم، و اگر همه عالم را عليه من آتش كني، و آسماني از عذاب بر سرم بريزي و زير كوه‏هاي غم و درد مرا شكنجه كني، حتي آخ نگويم، كوچكترين گله‏اي نكنم، كمترين ناراحتي به خود راه ندهم، فقط به شرط آنكه ذكر خود را، و ياد خود را و زيبايي خود را از من نگيري، و مرا در همان حال به دست بلا بسپاري، به شرط آنكه بدانم اين بلا از محبوب به من رسيده است تا احساس لذت كنم، و همه دردها و شكنجه‏ها را به جان و دل بخرم، و اثبات كنم كه عزت و ذلت دنيا براي من يكسان است، لذت و درد دنيا مرا تكان نمي‏دهد و شكست و پيروزي مادي در من تأثيري ندارد.
خوش نداشتم و ندارم، كه دوستانم و بزرگان به خاطر دوستي و محبت از من دفاع كنند، و مرا از ميان توفان بلاي حوادث نجات دهند، خوش نداشتم كه رحمت و شفقت دوستان و مخلصين را برانگيزم، و از قدرت معنوي و مادي آنان در راه هدف مقدس خويش استفاده كنم.
اما هميشه مي‏خواستم كه شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونه‏اي از مبارزه و كلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ مي‏خواستم هميشه مظهر فداكاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بكشم. مي‏خواستم در درياي فقر غوطه بخورم و دست نياز به سوي كسي دراز نكنم، مي‏خواستم فرياد شوم و زمين و آسمان را با فداكاري و ايمان و پايداري خود بلرزانم، مي‏خواستم ميزان حق و باطل باشم، و دروغ‏گويان و مصلحت‏طلبان و غرض‏ورزان را رسوا كنم، مي‏خواستم آن‏چنان نمونه‏اي در برابر مردم بوجود آورم كه هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، و طريق مستقيم، روشن و صريح و معلوم باشد، و هر كس در معركه سرنوشت، مورد امتحان سخت قرار نگيرد و راه فرار براي كسي نماند.
اما هميشه آرزو داشتم اگر دوستانم مي‏خواهند از من دفاع كنند، به خاطر حق دفاع كنند، نه به خاطر محبت و دوستي، اگر به هدف من علاقمندند، به خاطر طرفداري از حق باشد، نه رحم و شفقت به دوستي دل‏سوخته و رنج‏ديده كه احياناً كسب قلب او ثواب داشته باشد.

خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.

خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‏اي است.
خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.

خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.

خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.

خسته‌‏ام، پير شده‏ام، دل‏شكسته‏ام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس مي‏كنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع مي‏كنم، و مي‏خواهم فقط با خداي خود تنها باشم.

خدايا! به سوي تو مي‏آيم، از عالم و عالميان مي‏گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 
 

سلام علیکم

 

دوستان امروز میخوام یه وبلاگ خوب به شما معرفی کنم این وبلاگ با طرح مسائل وبحثهای زیبا وپرمحتوا به عقیده این حقیر یکی از وبلاگهای خوب و واقعا علمی در زمینه تشیع ودفاع از حریم تشیع میباشد حتما سر بزنید واستفاده کنید

 

تاریخ پنهان

نویسنده ابوتراب علی زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/13ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

 

بزرگی از درخت اموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیگیرد

دوستان سلام

ایا میدونستید گروه حماس یک گروه سلفی است  وتا کنون رابطه نزدیکی با گروهای تندروی که در عراق باعث کشتار شیعیان بودن رو داشته این گروه موقعی که ابو مصعب الزرقاوی در بعقوبه به درک واصل شد و موقعی که صدام و پسرانش کشته شدند برای اونها سوگواری کرد وحتی یکی از سخنگوهای رسمی این گروه چند سال پیش در مصاحبه با شبکه الجزیره درشتی کرده وگفته بود همانگونه که یزید (لعنه الله علیه) بر امام حسین(علیه السلام )پیروز شد ما هم بر اسرائیل پیروز خواهیم شد

مسلم و واضح است که امروزه همین گروههای سلفی و وهابی باعث کشتار شیعیان در عراق پاکستان عربستان یمن ودیگر نقاط جهان هستند واین گروه ضاله از بارزترین دشمنان تشیع وشیعیان در جهان کنونی هستند که این امر بر هیچ شیعه ای امروزه پوشیده نیست

اما قصد من از نوشتن این مطلب اینه که ببینید تفاوت ره از کجا تا به کجاست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط  مهاجر   | 

لایوم کیومک یا ابا عبد الله

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/20ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

 


استاد علامه طباطبایی رحمه الله علیه

 

 

پاسخ به يک شبهه [در مورد توسل به معصومين و اولياء اللَّه (عليهم السلام) و اظهار محبت به ايشان‏]


چه بسا اشخاصى اينطور بپندارند اينکه در ادعيه، رسول خدا (ص) و آل معصومينش (ص) شفيع قرار داده شده‏اند و به حق آنان از خداى تعالى درخواست شده و همچنين زيارت قبور آن حضرات و بوسيدن ضريحشان و تبرک جستن به تربتشان و تعظيم آثارشان همه مصاديقى است از شرکى که در شرع از آن نهى شده و همان شرک وثنيت است، و استدلال کرده‏اند به اينکه اينگونه توجيه عبادى در حقيقت قائل شدن به تاثير ربوبى براى غير خداى تعالى است و اين خود شرک است، و مگر بت‏پرستان چه مى‏کردند؟ آنها نيز مى‏گفتند:


اين بت‏ها شفعاء ما در درگاه خداى سبحانند و ما اگر بت‏ها را مى‏پرستيم براى اين منظور است که ما را قدمى به درگاه خدا نزديک سازند. و چه فرق است در پرستش کردن غير خدا بين اينکه آن غير خدا پيغمبرى باشد و يا وليى از اولياى خدا باشد و يا جبارى از جباران و يا غير ايشان، همه اين پرستش‏ها شرکى است که در شرع از آن نهى شده.


ليکن اين اشخاص از چند نکته غفلت کرده‏اند: اول اينکه ثبوت تاثير براى غير خدا چه تاثير مادى و چه معنوى ضرورى است و نمى‏توان آن را انکار کرد، خود خداى تعالى در کلام مجيدش تاثير را با همه انواعش به غير خداى تعالى نسبت داده و مگر ممکن است غير اين باشد؟ با اينکه انکار مطلق آن ابطال قانون عليت و معلوليت عمومى است که خود رکنى است براى همه ادله توحيد، و ابطال قانون مذکور، هدم بنيان توحيد است.


آرى، آن تاثيرى که خداى تعالى در کلام مجيدش از غير خداى تعالى نفى کرده تاثير استقلالى است که هيچ موحدى در آن سخنى ندارد، هر مسلمان موحدى مى‏داند که هندوانه و سرديش، عسل و گرميش در مزاج، از خداى تعالى است، او است که هر چيزى را آفريده و اثرش را نيز خلق کرده. و هيچ موحدى نمى‏گويد که: عسل در بخشيدن حرارت به بدن حاجتى به خداى تعالى ندارد. و اما اينکه بگوييم: نه هندوانه سرد است و نه عسل گرم، و نه آب اثر سردى دارد و نه آتش اثر حرارت، در حقيقت بديهيات عقل را انکار کرده و از فطرت بشرى خارج شده‏ايم، خوب وقتى خداى تعالى بتواند به فلان موجود، فلان اثر و خاصيت را ببخشد چرا نتواند به اولياى درگاهش مقام شفاعت و وساطت در آمرزش گناهان و برآمدن حاجات را ببخشد و حتى در تربت آنان اثر شفا بگذارد؟


کسانى که به اهل شفاعت يعنى به اولياى خدا متوسل مى‏شوند کارشان بدون دليل نيست آنها مى‏دانند که اولا خداى تعالى در کلام مجيدش به افرادى که مرضى درگاهش باشند مقام شفاعت داده و فرموده:" وَ لا يَمْلِکُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ" «1».


و نيز فرموده:" وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏" «2».


و اگر در درخواستهايشان خداى تعالى را به جاه آن حضرات و به حق آنان سوگند مى‏دهند در اين عمل خود، دليل دارند و آن کلام خود خداى تعالى است که مى‏فرمايد:" وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ" «3» و نيز مى‏فرمايد:


" إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا" «4».


و اگر آن حضرات را تعظيم مى‏کنند و با زيارت قبورشان و بوسيدن ضريحشان اظهار محبت نسبت به آنان مى‏کنند و با تربت آنان تبرک مى‏جويند براى اين است که اين اعمال را مصاديقى براى تعظيم شعائر مى‏دانند و به آيه شريفه" وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ" «5»، و آيه مودت به ذى القربى و به آيات ديگر و روايات سنت، تمسک مى‏کنند.


پس چنين کسى که اينگونه اعمالى را انجام مى‏دهد مى‏خواهد وسيله‏اى به درگاه خدا برده و به آيه شريفه" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ" «6» عمل کرده باشد، پس اين خود خداى تعالى است که ابتغاء وسيله به آن حضرات را تشريع کرده و دوست داشتن آنان و تعظيمشان را واجب فرموده و همين دوستى و تعظيم را وسائلى به درگاه خود قرار داده است و معنا ندارد که خداى تعالى محبت به چيزى و تعظيم آن را واجب کند و در عين حال آثار آن را تحريم نمايد. بنا بر اين هيچ مانعى در اين کار نيست که کسى از راه دوستى انبياء و امامان الهى و تعظيم امر آنان و ساير آثار و لوازمى که براى محبت و تعظيم هست به درگاه خدا تقرب بجويد، البته اين در صورتى است که دوستى و تعظيم و بوسيدن ضريح و ساير آثار محبت، جنبه توسل و استشفاع داشته باشد نه اينکه اين امور و اين اشخاص را مستقل در تاثير بداند و يا اين اعمال جنبه پرستش داشته باشد.


 [فرق بين شرک و استشفاع‏]


و ثانيا از فرقى که بين شرک و استشفاع هست غفلت ورزيده‏اند، و به عبارتى ساده‏تر اينکه نتوانسته‏اند فرق بگذارند بين اينکه کسى غير خدا را بپرستد تا او نزد خدا شفاعتش کند و يا به خدا نزديکش کند و بين اينکه تنها خدا را بپرستد و غير خدا را شفيع درگاه او قرار دهد و با دوستى کردن به غير خدا به درگاه خدا تقرب بجويد، که در فرض اول به غير خداى تعالى استقلال داده و عبادت را خالص براى غير خدا کرده که اين خود شرک ورزيدن در عبوديت است و در صورت دوم استقلال را فقط و فقط به خداى تعالى داده و او را مخصوص به عبادت کرده و احدى را شريک او قرار نداده است.


و اگر خداى تعالى مشرکين را مذمت فرموده، براى اين است که گفته بودند:" ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏" «7» که اين گفتارشان ظاهر در اين است که به غير خدا استقلال داده‏اند و در عبادت تنها همان غير خدا را در نظر مى‏گيرند نه خداى تعالى را و اگر گفته بودند: ما تنها خدا را مى‏پرستيم و در عين حال از ملائکه و يا رسولان و اولياى خدا اميد داريم که با اذن خدا ما را شفاعت کنند و کمبود ما را جبران نمايند. و يا گفته بودند: ما به اين نامبردگان توسل مى‏جوييم و آنان را به درگاه خدا وسيله قرار مى‏دهيم و شعايرش را تعظيم مى‏کنيم و اوليايش را دوست مى‏داريم، هرگز مشرک نبودند بلکه شرکاى آنان همان جنبه را مى‏داشت که کعبه در اسلام دارد يعنى وجهه عبوديت آنان واقع مى‏شد نه معبود، همانطور که کعبه وجهه عبوديت مسلمين است نه معبود آنان بلکه مسلمين خداى تعالى را روبروى آن‏ عبادت مى‏کنند.


و من نمى‏فهمم اين آقايان در باره حجر الاسود و استحباب بوسيدن آن و دست ماليدن به آن را در اسلام چگونه توجيه مى‏کنند؟ و همچنين در باره خود کعبه چه مى‏گويند؟ آيا طواف پيرامون کعبه و بوسيدن و استلام حجر شرکى است که در اسلام استثناء نشده؟- که مساله شرک، حکم ضرورى عقلى است و قابل تخصيص و استثناء نيست- و يا مى‏گويند: اين کار فقط عبادت خدا است (و کعبه) و حجر الاسود حکم طريق و جهت را دارد؟ اگر اين را مى‏گويند، از ايشان مى‏پرسيم پس چه فرقى بين سنگ کعبه و بين غير آن هست؟ اگر تعظيم غير خدا بر وجه استقلال دادن به آن غير نباشد و جنبه پرستش نباشد، چرا شرک شمرده شود؟ و تمامى روايات و آياتى که بطور مطلق به تعظيم شعائر الهى و تعظيم رسول خدا (ص) و دوست داشتن آن جناب و مودت با حضرتش و حب اهل بيتش و مودت آنان سفارش کرده و همچنين سفارشات ديگرى از اين قبيل، سفارش‏هايى است که بجا و هيچ اشکالى در آنها نيست.


 


__________________________________________________


 (1) اين خدايان دروغين که مشرکين آنان را مى‏خوانند مالک مقام شفاعت نيستند، مگر کسانى که بدانند و بر توحيد حق گواهى دهند." سوره زخرف، آيه 86"


 (2) و هرگز مقربان درگاه الهى براى کسى شفاعت نمى‏کنند مگر اينکه خدا راضى باشد." سوره انبياء، آيه 28"


 (3) فرمان ما به سود بندگان مرسل ما از ازل چنين بوده است که تنها آنان منصورند و اينکه تنها لشکر ما غالبند." سوره صافات، آيات 171- 173.


 (4) ما بطور حتم، رسولان خود و آنهايى که به آنان ايمان آورده‏اند يارى مى‏کنيم." سوره مؤمن، آيه 51"


 (5) و کسى که شعائر خدا را تعظيم مى‏کند اين از تقواى دل او است." سوره حج، آيه 32" [.....]


(6) اى اهل ايمان از خدا بترسيد و به او توسل جوييد." سوره مائده، آيه 35"


 (7) ما غير خدا را مى‏پرستيم تا آنها ما را به خداى تعالى نزديک کنند." سوره زمر، آيه 3"


                        ترجمه الميزان، ج‏10، ص: 437


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/08ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 


سلام امروز سالروز مباهله است این مطلب رو به شما خوانندگان منصف تقدیم میکنم  البته نوشته خودم نیست   مطلب بسیار پر محتواییه حتما مطالعه بفرمایید

آيه مباهله

ديگر از آياتى كه بر برترى على مرتضى عليه السلام بر همه پيامبران غير از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم دلالت دارد آيه مباهله است:

فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين (1) .

«پس هر كه درباره آن (قرآن يا عيسى) با تو به بحث و مجادله پرداخت پس از آنكه علم آن به تو رسيد،پس بگو:بياييد ما و شما فرزندان و زنان و جانهاى خويش را بخوانيم آن گاه به درگاه خدا زارى كنيم و در حق يكديگر نفرين كنيم و لعنت خدا را بر هر كدام از ما دو گروه كه دروغگوست قرار دهيم».

شأن نزول آيه

از مسائلى كه به حد ضروريات اوليه و امور مسلم رسيده است نزول آيه مباهله در حق اهل عبا و پنج تن برگزيده خدا عليهم السلام است،به گونه‏اى كه اين مطلب را بسيارى از محدثان و مفسران و مورخان و متكلمان در كتابهاى خود آورده وجزء مسائل مسلم و غير قابل ترديد انگاشته‏اند،بلكه بيشتر مسلمانان قائلند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در داستان مباهله با نصاراى نجران از زنان جز پاره تن خود فاطمه عليها السلام،و از فرزندان جز دو نوه و گلهاى خود حسن و حسين عليهما السلام،و از جانها (كسانى كه به منزله جانند يا حكم خود شخص را دارند) جز برادرش على عليه السلام را كه نسبت به او منزلت هارون با موسى عليه السلام را داشت،فرا نخواند.اينانند اهل اين آيه،و بسيارى از علماى عامه نزول اين آيه را درباره آنان ذكر كرده‏اند،از جمله: 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط  مهاجر   | 

 

 

سلام خدمت تمامی دوستان دوستدار اهل بیت شیعیانی که دنیا واخرت خودشونو بانام اهل بیت مزین کردند عید همه شما مبارک تو این چند روز دغدغه فکری این حقیر این بود که چه مطلبی رو تدارک ببینم هرچه گشتم بهتر وگویا تر از خطبه پیامبر اکرم صلوات الله علیه واله پیدا نکردم سراسر لطف است

عید شما مبارک التماس دعا  

 

1.     اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).

[1] ستایش خدای را سزاست که در یگانه گی اش بلند مرتبه و در تنهای اش به آفریدگان نزدیک است. سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است، بر همه چیز احاطه دارد بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.همواره ستوده بوده وخواهد بود ، مجد و بزرگی او را پایانی نیست آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط  مهاجر   | 

سلام علیکم دوستان این مطلب رو در جواب مدیر وبلاگ اسلام انلاین (سنی مذهب)نوشتم و در قسمت نظرات ایشان ثبت کردم جوابی است به شبهاتی که امروزه اهل تسنن بر مذهب حقه تشیع وارد میکنن گرچه این شبهات سالهاست که جواب داده شده اند اما خوندن ان خالی از لطف نیست

فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه اولئک  الذین هداهم الله واولئک هم اولوا الالباب

 پس بندگان مرا بشارت ده كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها خردمندانند سوره زمر ایه 18

سلام سخنانم رو کوتاه میکنم چون این مطلب به خودی خود بلند هست وبعضی وقتها لازمه که حتی شبهاتی به این راحتی رو در موردشون مفصلا توضیح بدی  میدونید چرا؟؟؟؟؟

زیرا!!!!!!!!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 
 
 
نگاهی بر عرفان از دیدگاه ابن سینا رحمه الله علیه
 
هران کسی که درین  حلقه نیست زنده به عشق         براو نمرده به فتوای من نماز کنید
                                                                  حافظ

عرفا براى رسيدن به مقام عرفان حقيقى، به منازل و مقاماتى قائلند که عملا بايد طى شود و بدون عبور از آن منازل، وصول به عرفان حقيقى را غير ممکن مى‏دانند.

اگر چه بوعلى در اينجا زاهد و عابد و عارف را تعريف کرده است.......

برای خواندن  ادامه به قسمت ادامه مطلب بروید نظر یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/07ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

 

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود       دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک       بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد       عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است       آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز       چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم       خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق       مفتی عقل در این مسله لایعقل بود
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی       خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ       که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/03ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

سلام دوستان حیفم اومد این نوشته رو شما نخونید اگر چه با وب من زیاد همخونی نداره

می‌دانی هالیوود کجاست؟

 

سلا‌م گلشیفته جان؛این روزها نام تو را از خیلی‌ها می شنوم و در هر مجلس و مهمانی ای نقل زبانهایی.شنیده ام رفته ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و...

گلشیفته جان،وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم،از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد،آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته اند و گلشیفته،نقش پنهانی ا ست از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد.مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است،می سوزد تا نورو گرمی و محبت وحیات بخشد،"هست"برای آن كه فرزندش "باشد."مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج می زند و ترنم لبانش به ذكری الهی،در خانه نور می پراكند.
یادت هست هنگامی كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملا‌قلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانی‌ها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد
.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/27ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

 

 

روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند

 در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یه پسر بچه با خودش چتر آورده

بود

و این یعنی ایمان

+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/24ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 
گزارشی از ماجرای ترور 6 تیر 1360
 
این مطلب رو هدیه میکنم به اون قسم از مردم احمق وبی چشم و رو که  اینهمه ایثار رو یادشون رفته

چهار پنج روز از عزل بنی‌صدر می‌گذشت. جنگ با عراق و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیت‌الله خامنه‌ای که از جبهه‌ها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامه‌ی شنبه‌ها، عازم یکی از مساجد جنوب‌شهر برای سخنرانی بودند.

خودرو حامل آیت‌الله خامنه‌ای که از جماران حرکت می‌‌کرد، آن روز مهمان ویژه‌ای داشت؛ خلبان عباس بابایی که می‌خواست درد دل‌هایش را با نماینده‌ی امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد. آن‌ها نیم‌ ساعت زودتر از اذان ظهر به مسجد ابوذر رسیدند و گفت‌وگوشان را در همان مسجد ادامه دادند.‌

نماز ظهر تمام شد. آقا رفتند پشت تریبون. ...........

 بقیه مطلب در ادامه مطلب رو حتما بخونید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/22ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   | 

گفتگو بافرمانده نيروهاي اعزامي سپاه به لبنان

براي ما جنگ با اسرائيل بي نهايت راحت تر از جنگ با عراق است

خبرگزاري فارس: بلافاصه بعد از ورود اولين هواپيماي ما به آنجا اسرائيل اعلام آتش بس يكطرفه كرد و اين اولين گام بود براي اينكه دست به عقب نشيني تاكتيكي بزند. براي ما جنگ با اسرائيل بي نهايت راحت تر از جنگ با عراق است.اسرائيلي ها به هيچ وجه در روش جنگيدن وارد نيستند.

 

به گزارش خبرگزاري فارس،نشريه «پيام انقلاب»، ارگان سپاه پاسداران در سال 1361 طي مصاحبه اي با سردار شهيد حاج احمد متوسليان، به تشريح شرايط منطقه و لبنان پرداخته است.اين آخرين مصاحبه آن سردار شهيد پيش از اسارت به دست مزدوران رژيم صهيونيستي است.متن اين مصاحبه را پس از 26 سال مي خوانيد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/05ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط  مهاجر   |