بسم الله الرحمن الرحیم
اتش زدن خانه مولا بهانه بود
مقصودخصم قتل بانوی خانه بود
انشب قویترین سند غربت اهل بیت
تشیع مخفیانه ودفن شبانه بود
اگر زن پیامبر اکرم عایشه لعنه الله علیه با انهمه سوابق سوء که تاریخ نقل میکند با انهمه کینه توزی ها علیه پیامبر اکرم و اهل بیت علی رقم بطلان ادعا وشورش علیه ابن عم واخی و وصی پیامبر مصطفی خلیفه زمان وامام به حق جناب علی مرتضی سلام الله علیه توانست با استفاده از لنگه کفش پاره ای احساسات باطل مسلمان را علیه حق برانگیزد و چنان جنگی در ان برهه از تاریخ حساس رقم بزند که به استناد کتب فریقین اهل خاصه (تشیع) واهل عامه (سنی) بیست هزار نفر را به کام مرگ فرستد ایا وجود سیده نساءالعالمین ام ابیها حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با انهمه سابقه درخشان شخصیتی که ایات قران کریم بر ان دلالت دارد وروایات خواص وعوام به وفور وکثرت موجود است برای سردمداران ولایت غصب و ظلم و رشوه و تزویر خیانت ونفاق کفروالحاد نمیتواند خطرناک باشد ؟
مقصود خصم قتل بانوی خانه بود
ایا دوست دارید این اقا ریس جمهور کشور شما بشه
به نظر شما این اقا میتونه انسان عادل ومنصفی باشه و نگاه مسئولانه ای نسبت به تک تک شما داشته باشه؟

بسم الله الرحمن الرحیم
در کمال تاسف با خبر شدیم که جناب ایت الله بهجت مرجع عالیقدر تشیع از میان ما رخت بربسته اند وبه لقای معبود شتافتند وفات عالمی گرانقدر و کم بدیل چون ایشان بی شک ضایعه ای جبران ناپذیر برای امت اسلامی است فقدان این عالم فرزانه را به مقام معظم رهبری و کلیه شیعیان و ولایتمداران تسلیت عرض میکنیم واز خداوند متعال برای ایشان علو درجات مسئلت مینماییم

يا اميرالمومنيــــــــن روحي فداک آسمـــان را دفنکردي زير خاک
آه را در دل نـهــــــــان کردي چـرا مــاه را در گل نهان کردي چـرا
يا علي جان تربت زهرا کجاست؟ يـــادگار غربت زهرا کجـاست؟
تا ز نـورش ديده را روشـــــن کنم بـر مـزارش شعلهها بر تن کنم
آه ازآن ســــاعت کهآتش درگرفت جـــام را از ساقي کوثـر گرفت
ياد پهلـــــــويش نمازم را شکست فرصــت راز و نيازم را شکست
آه زهـرا تا ابـــــد جـــــــــاري بود دست مـولا تشـــنه يـاري بـود
چون علي شد بيکس و بيهمنفس گفت يا زينب به فريـــادم برس
به مناسبت ایام فاطمیه
اینها فقط قسمتی از کتب است که من به ان دسترسی داشتم و خودم به شخصه انرا برسی کردم
بلاذرى و كتاب «انساب الاشراف»
احمد بن يحيى جابر بغدادى بلاذرى (متوفاى 270) نويسنده معروف و صاحب تاريخ بزرگ، اين رويداد تاريخى را در كتاب «انساب الاشراف» به نحو ياد شده در زير نقل مى كند.
انّ أبابكر أرسل إلى علىّ يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر و معه فتيلة! فتلقته فاطمة على الباب.
فقالت فاطمة: يابن الخطاب، أتراك محرقاً علىّ بابي؟ قال: نعم، و ذلك أقوى فيما جاء به أبوك...2.
ابوبكر به دنبال على(عليه السلام) فرستاد تا بيعت كند، ولى على(عليه السلام) از بيعت امتناع ورزيد. سپس عمر همراه با فتيله (آتشزا) حركت كرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: اى فرزند خطاب، مى بينم در صدد سوزاندن خانه من هستى؟! عمر گفت: بلى، اين كار كمك به چيزى است كه پدرت براى آن مبعوث شده است
!!
ابن ابى شيبه و كتاب «المصنَّف»
ابوبكر ابن ابى شيبه (159-235) مؤلف كتاب المصنَّف به سندى صحيح چنين نقل مى كند:
انّه حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) كان علي و الزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فيشاورونها و يرتجعون في أمرهم.
فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: يا بنت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلينا من أبيك و ما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، و أيم اللّه ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن امرتهم أن يحرق عليهم البيت.
قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد
جاءَني، و قد حلف باللّه لئن عدتم ليُحرقنّ عليكم البيت، و أيم اللّه لَيمضين لما حلف عليه.
هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو; ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند.
اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام)و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر(عليها السلام) به على(عليه السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد!1
يادآور شديم كه اين رويداد در كتاب «المصنف» با سند صحيح نقل شده است
ابن قتيبه و كتاب «الإمامة و السياسة»
مورّخ شهير عبداللّه بن مسلم بن قتيبه دينوري (212-276) از پيشوايان ادب و از نويسندگان پركار حوزه تاريخ اسلامى است، مؤلّف كتاب «تأويل مختلف الحديث»، و «ادب الكاتب» و... 3. وى در كتاب «الإمامة و السياسة» چنين مى نويسد:
انّ أبابكر رضي اللّه عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بيعته عند علي كرم اللّه وجهه فبعث إليهم عمر فجاء فناداهم و هم في دار علي، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لاحرقنها على من فيها، فقيل له: يا أبا حفص انّ فيها فاطمة فقال، و إن!!4
ابوبكر از كسانى كه از بيعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على(عليه السلام)آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى كه جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت: باشد!!
ابن قتيبه دنباله اين داستان را سوزناكتر و دردناكتر نوشته است، او مى گويد:
ثمّ قام عمر فمشى معه جماعة حتى أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها يا أبتاه رسول اللّه ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب، و ابن أبي قحافة فلما سمع القوم صوتها و بكائها انصرفوا. و بقي عمر و معه قوم فأخرجوا علياً فمضوا به إلى أبي بكر فقالوا له بايع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ فقالوا: إذاً و اللّه الّذى لا إله إلاّ هو نضرب عنقك...!5
عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى كه فاطمه صداى آنان را شنيد، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصيبت هايى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسيد، وقتى مردم كه همراه عمر بودند صداى زهرا و گريه او را شنيدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند، بيعت كن، على(عليه السلام)گفت: اگر بيعت نكنم چه مى شود؟ گفتند: به خدايى كه جز او خدايى نيست، گردن تو را مى زنيم...
مسلّماً اين بخش از تاريخ براى علاقمندان به شيخين بسيار سنگين و ناگوار مى باشد و لذا برخى بر آن صدد آمدند كه در نسبت كتاب به ابن قتيبه ترديد كنند، در حالى كه ابن ابى الحديد استاد فن تاريخ اين كتاب را از آثار او مى داند و پيوسته از آن مطالبى نقل مى كند، متأسفانه اين كتاب به سرنوشت تحريف دچار شده و بخشى از مطالب آن به هنگام چاپ از آن حذف شده است در حالى كه همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده است.
«زركلى» در اعلام اين كتاب را از آثار ابن قتيبه مى داند سپس مى افزايد: كه برخى از علما در اين نسبت نظرى دارند. يعنى شك و ترديد را به ديگران نسبت مى دهد نه به خويش، همچنان كه الياس سركيس(6 اين كتاب را از آثار ابن قتيبه مى داند
.
ابن عبد ربه و كتاب «العقد الفريد»
شهاب الدين احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسى» مؤلف كتاب «العقد الفريد» متوفاى (463 هـ ) در كتاب خود بحثى مشروح درباره تاريخ سقيفه آورده و تحت عنوان كسانى كه از
بيعت ابى بكر تخلف جستند چنين مى نويسد:
فأمّا علي و العباس و الزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتى بعثت إليهم أبوبكر، عمر بن الخطاب ليُخرجهم من بيت فاطمة و قال له: إن أبوا فقاتِلهم، فاقبل بقبس من نار أن يُضرم عليهم الدار، فلقيته فاطمة فقال: يا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا؟! قال: نعم، أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأُمّة!:7
على و عباس و زبير در خانه فاطمه نشسته بودند كه ابوبكر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بيرون كند و به او گفت: اگر بيرون نيامدند، با آنان نبرد كن! و در اين موقع عمر بن خطاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، در اين موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پيامبر گفت: اى فرزند خطاب آمده اى خانه ما را بسوزانى، او در پاسخ گفت: بلى مگر اين كه در آنچه امّت وارد شدند، شما نيز وارد شويد
مسعودى و «مروج الذهب»
مسعودى «متوفاى 325) در مروج الذهب مى نويسد:
آنگاه كه ابوبكر درحال احتضار چنين گفت: سه چيز انجام دادم و تمنا مى كردم كه اى كاش انجام نمى دادم يكى از آن سه چيز:
فوددت انّي لم أكن فتشت بيت فاطمة و ذكر في ذلك كلاماً كثيراً!8
آرزو مى كردم كه اى كاش هتك حرمت خانه زهرا را نمى كردم و در اين مورد سخن زيادى گفت!!
مسعودى با اينكه نسبت به اهل بيت گرايش هاى نسبتاً خوبى دارد; ولى باز اينجا از بازگويى سخن خليفه خوددارى كرده و با كنايه رد شده است، البتّه خدا مى داند و بندگان خدا هم اجمالاً مى دانند
| رقّت قلب داريم و ضعف قلب، ممكن است كسي بگويد من در مدت عمرم يك گوسفند را سر نبريدهام يا مرغي را نديدهام كه سر ببرند، اين رقّت قلب نيست بلكه ضعف نفس است. زيرا همين شخص كه ميگويد من تحمل ديدن گوسفند ذبح شده را ندارم وقتي كباب گوسفند را ميخورد و بوي كباب به مشام فقرا ميرسد بيخيال است و قلبش تكان نميخورد و به فكر آنها نيست. رقّت قلب و عاطفه از فضائل انساني است در حالي كه ضعف نفس فضيلت نيست. راهي كه انسان با طيّ آن برابر دستورات الهي خدمتي به خلق خدا انجام ميدهد رقّت قلب است و آن راهي كه با دستورات الهي برابر نيست، ضعف نفس است. رقيق القلب بودن اين است كه انسان وقتي فقيري را ديد واقعاً متأثر بشود، از قيامت و دوزخ كه گفته ميشود، از نابساماني وضع يك عدهاي واقعاً متأثر بشود، اين را ميگويند رقّت قلب. راه رقّت قلب هم گناه نكردن است. از حضرت علي(عليه السّلام) روايت شده است: «ما جَفّتِ الدّمُوع إلاّ لِقَسوَةِ القُلُوب وَ ما قَسّتِ القُلُوبُ إلاّ لِكَثْرَةِ الذّنُوب»(١). چشمها گرفتار خشكي نميشود مگر در اثر قساوت قلب، و قلب گرفتار قساوت نميشود مگر در اثر گناه زياد. ………………………………………………………………………… (١) بحار، ج ٧٠، ص ٥٥. |

بهترین فرصت در نشر معارف جریان سید الشهداست. کربلا گذشته از آثار معنوی، یک جریان نمونه است. مرحوم سیدناالاستاد علامه طباطبائی از استادشان نقل میکردند که «وجود مبارک سید الشهداء، سالی یکبار برای اهل بهشت تجلی میکند.» مقامات و آثار معنوی عاشورا جایش محفوظ است، ولی فراموش نباید کرد که اگر امروز اینجا بر سر سفره پر برکت نظام نشستهایم، به برکت عاشورای حسینی است. شش دانگ این کشور به نام سید الشهداء نوشته شده است

چندی پیش یکی از دوستان برای نشر کتاب خود با یک ناشر قراردادی منعقدکرد که از قضا ناشر از طبقه روحانیت بوده بی انصافی و تناقض در کلام وعدم وفای به عهد منتشر در برخورد با مولف کتاب مرا به یاد خطابه امام حسین علیه السلام در بیان وصف احوالات این جماعت به ظاهر روحانی انداخت
انچه میخوانید نصحیت وپند واندرز جناب سید الشهدا حضرت امام حسین علیه الاف التهیه والسلام به جمع به ظاهر عالم است که متاسفانه اینگونه علما در زمان ما کم نیستند
وچه زیبا و توانا امام وصف حال این جماعت را بیان کرده و انها را رسوا نموده گویی امام با جمعیت به ظاهر روحانی زمانه ما در سخن است
«أَيَّتُهَا الْعِصابَةُ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَيْرِ مَذْكُورَةٌ وَ بِالنَّصيحَةِ
مَعْرُوفَةٌ وَ باللّهِ فى أَنـْفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ، يُهابِكُمُ الشَّريفُ، وَ
يُكْرِمُكُمُ الضَّعيفُ وَ يُؤْثِرُكُمْ مَنْ لافَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ لا يَدٌ لَكُمْ عِنْدَهُ،
تَشْفَعُونَ فِی الْحَوائِجِ إِذَا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّبِها، وَ تَمْشُونَ فِى
الطَّريقِ بِهَيْبَةِ الْمُلُوكِ وَ كَرامَهِ الاَْكابِرِ... فَأَمّا حَقُّ الضُّعَفاءِ فَضَيَّعْتُمْ
وَ أَمّا حَقُّكُمْ بِزَعْمِكُمْ فَطَلَبْتُمْ أَنْتُم تَتَمَنَّوْنَ عَلَى اللّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَةَ
رَسُلِهِ وَ أَمانًا مِنْ عَذابِهِ؟!
حضرت ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام) خطاب به عالمان بیعمل و تاركان امر به معروف و نهى از منكر فرموده اند:اى گروه نيرومندى كه به دانش مشهور و به نيكى مذكور و به خيرخواهى معروف و با نام خدا و مذهب در نفوس مردم، با مهابت جلوه گريد! شريف از شما حساب میبرد و ضعيف شما را گرامى میدارد، و كسانى كه بر آنها برترى و حقّى نداريد، شما را بر خود ترجيح مىدهند، شما وسيله حوائجى هستيد كه بر خواستارانش ممتنع است، و به هيبت پادشاهان و كرامت بزرگان در راه گام برمىداريد...!و امّا حق ضعيفان را ضايع كرديد! و حقّ خود را كه به گمانتان شايسته آنيد طلب نموديد...! و با اين حال آرزوى بهشت الهى را داريد و همجوارى پيامبران و امان از عذابش را در سر میپرورانيد!
این شعر از استاد علامه حضرت حسن زاده است شعریه که در جوانی در حضور استادشون جناب قمشه ای خوندن شعر قشنگیه
شب عيد آمد آن عيدي كه باشد عيد سلطاني
گروهي در سرورند و گروهي در پريشاني
گروهي فارغ از هر دو ، نه اين دارند و ني آنرا
بدل ، دارند با سلطانشان صد عيد سلطاني
به چشم پاك بينيشان بغير از آشناي دل
هر چه در نظر آيد مبينندش مگر فاني
بقربان دل اين فرقه ي قديس قدوسي
كه از صد خور بود روشن تر آن دل هاي نوراني
مدان عيد آن زماني را كه بر تن نو كني جامه
بود عيد آن كه دور از خود نمايي خوي حيواني
مرا امشب دلي شاد است اندر گوشه ي غربت
كه مي خواهد نمايد هر زمان نوعي غزلخواني
چرا خوش دل نباشد آن كسي كردند تقديرش
كتاب و درس و دانش را ز لطف حي سبحاني
چه غم ما را كه اندر بر نباشد شربت و شكر
كه كام ما بود شيرين همي ز آيات قرآني
چه غم ما را كه اندر حجره نبود نان و حلوايي
بود تا نان و حلواي جناب شيخ رباني
چه غم ما را ز بي گلداني و گل هاي رنگارنگ
بود زهرالربيع سيد و انوار نعماني
چه غم ما را كه دوريم از ديار و دوستان خود
الهي اوستادي باشد و آقاي شعراني
چه غم ما را ز سر بردن به تنهايي كه هم صحبت
بود كشكول شيخ و مجمع الامثال ميداني
چه غم ما را كه مهجوريم و اندر حجره محجوريم
بود تا مثنوي و منطق الطير دو عرفاني
پريشان نيستم از بي گلستاني چه در پيش است
گلستاني ز سعدي و پريشاني ز قاآني
حسن خواهد ز لطف بيشمار ايزد بي چون
دل پاكي ، منزه باشد از اوهام شيطاني

خاطره ای از علامه ذولفنون شعرانی به نقل ازجناب استاد علامه حسن زاده املی
يکي از خاطرات خوشي که از محضر شريف ايشان دارم اين است که يک روز زمستان که برف خيلي سنگيني آمده بود من از حجره بيرون آمدم، برف را نگاه کردم و مردد بودم که به درس بروم يا نه. اگر نميرفتم، دليل بر تنبلي من و عدم عشق و شوق من بود، به هر حال تصميم گرفتم بروم. رفتم تا در خانه ايشان در سه راه سيروس( چهار راه سيروس فعلي) خواستم در بزنم، با آن برف سنگين که آمده بود، خجالت کشيدم. مدتي ايستادم که کسي بيرون بيايد، اما کسي نيامد. ديدم وقت درس هم دارد ميگذرد. در هر صورت در زدم. آقازادههايشان در را باز کردند وارد شدم و رفتم. ديدم ايشان مشغول نوشتن هستند. با انفعال وارد شدم سلام کردم و به محض نشستن عذرخواهي کردم. گفتم آقا در اين برف مزاحم شدم، ميخواستم نيايم. گفتند چرا؟ گفتم در اين برف نميخواستم مزاحم بشوم. گفتند مگر شما که از مدرسه مروي تا اينجا ميآمديد، گداها در راه ننشسته بودند و گدايي نميکردند؟ گفتم چرا بودند. ايشان گفتند خوب آنها که تعطيل نکردند، ما چرا تعطيل کنيم؟!»

سلام علیکم
مفتخرهستم که توفیق یافتم برای اولین بار یکی از اشعار استاد بزرگوارم اقای عبدالله امینی را در دنیای مجازی اینترنت وارد کنم و اینکه لذت خواندن و شنیدن این شعر را در اختیار همگان قرار بدهم اگر چه میدانم استاد از روی تواضع با این کار مخالفند اما حیفم می اید زیبایی را که این حقیر از چشیدنش لذت بردم و انصافا شعری است توانا و روان و زیبا که خواندنش لذتیست گوارا در اختیار دیگر دوستان قرار ندهم




گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.
گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.
گفتم: ! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره کنی تمامه!
گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته
گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.
گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله
گفت: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا آنهایی را که توکل میکنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.
گفتم: خیلی چاکریم!
ولی ااین بار انگار گفتی حواستو خیلی جمع کن ! وازیاد نبرکه...
گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/11) ::
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم ؛
گفت: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد به تو نزدیک بشوم
گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری میتوانم بکنم؟
گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها را میبخشد (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟
گفت: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم! ... توبه میکنم
گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفت: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟
گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
گفتم: هیچ کسی نمیداند تو دلم چه میگذرد
گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::.
گفتم : ...
گفت : ...

دولت عربستان در ادامه اقدامات ضدشیعی و ضد ایرانی خود با هماهنگی کشورهایی چون آمریکا و انگلیس، اقدام به بسیج چریک های وهابی در ایران کرده است.
به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از انتخاب ، اخیراً 4 هزار نفر از روحانیون وهابی تحت عنوان «طرح هجرت» وارد ایران شده است.
بنابراین گزارش، این افراد که در چچن آموزش دینی و چریکی دیده اند، فعالیت های تبلیغی خود را در روستاها آغاز کرده اند.
این گروه برای بیست هزار پایگاه تبلیغی روستایی برنامه ریزی کرده و وسایلی چون دوربین و برخی وسال جاسوسی دراختیار دارند.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری انتخاب، اقدمات ضدشیعی دولت عربستان پس از آن علیه ایران قوت گرفته که شنیده شده ملک عبدالله پادشاه این کشور بودجه ای هنگفت برای این اقدامات ضد ایرانی قرار داده است.

درد ، پاداش خداست!
شهید دکتر مصطفی چمران
من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش ميدهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و ميبينيم كه مردان خدا بيش از هركس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شدهاند، علي بزرگ(علیه السلام ) را بنگريد كه خداي درد است، كه گويي بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسين(علیه السلام ) را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت، كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري (علیه السلام )را ببينيد، كه با درد و رنج انس گرفته است.
درد، دل آدمي را بيدار ميكند، روح را صفا ميدهد، غرور و خودخواهي را نابود ميكند، نخوت و فراموشي را از بين ميبرد، انسان را متوجه وجود خود ميكند.
انسان گاهگاهي خود را فراموش ميكند، فراموش ميكند كه بدن دارد، بدني ضعيف و ناتوان، كه در مقابل عالم و زمان، كوچك و ناچيز و آسيبپذير است، فراموش ميكند كه هميشگي نيست، و چند صباحي بيشتر نميپايد، فراموش ميكند كه جسم مادي او نميتواند با روح او همپرواز شود، لذا اين انسان احساس ابديت و مطلقيت و قدرت ميكند، سرمست پيروزي و اوج آمال و آرزوهاي دور و دراز خود، بيخبر از حقيقت تلخ و واقعيتهاي عيني وجود، به پيش ميتازد و از هيچ ظلم و ستمي روگردان نميشود. اما درد آدمي را به خود ميآورد، حقيقت وجود او را به آدمي ميفهماند، و ضعف و زوال و ذلت خود را درك ميكند، و دست از غرور كبريايي برميدارد، و معني خودخواهي و مصلحتطلبي و غرور را ميفهمد و آن را توجيه ميكند.

خدايا! تو را شكر ميكنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.
خدايا! تو را شكر ميكنم كه باران تهمت ودروغ و ناسزا را عليه من سرازير كردي، تا در ميان توفانهاي وحشتناك ظلم و جهل و تهمت غوطهور شوم، و ناله حقطلبانه من در برابر غرش تندرهاي دشمنان و بدخواهان محو و نابود گردد، و در دامان عميق و پرشكوه درد، سر به گريبان فطرت خود فرو برم. و درد و رنج علي را تا اعماق روحم احساس كنم، علي بزرگ(علیه السلام )، علي نمونه(علیه السلام )، علي (علیه السلام )مظهر اسلام و عنايت و عبادت و محبت و ايمان و عشق و تكامل، كه با تمام عظمتش، و با تمام درخشش خيرهكنندهاش، بيش از هر كس مورد تهمت و دروغ و ناسزا قرار گرفت، و بيش از هزاروچهارصد سال تاريخ، و هزارها عبرت روزگار، هنوز هم هجوم تبليغات شوم طاغوتيان در اذهان اكثريت مسلمانان باقي نمانده است و شخصيت بيهمتاي اين نمونه روزگار براي ميليونها بشر ناشناخته مانده است.
خدايا! تو را شكر ميكنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواستههاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.
خدايا! تو را شكر ميكنم كه تو مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و «خواستني»ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بيمقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمتها، ظلمها، فشارها، و شكنجه ها را با سهولت تحمل كنم.
خدايا! تو را شكر ميكنم كه لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي، تا گاهگاهي از دنياي ماده درگذرم، و آنجا جز وجود تو را نبينم و جز «بقا»ي تو چيزي نخواهم، و بازگشت از «ملكوت اعلي» براي من شكنجهاي آسماني باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد.
خدايا! اكنون احساس ميكنم كه در دريايي از درد غوطه ميخورم، در دنيايي از غم و حسرت غرق شدهام، به حدي كه اگر آسمانها و زمين را و همه ثروت وجود را به من ارزاني داري به سهولت رد ميكنم، و اگر همه عالم را عليه من آتش كني، و آسماني از عذاب بر سرم بريزي و زير كوههاي غم و درد مرا شكنجه كني، حتي آخ نگويم، كوچكترين گلهاي نكنم، كمترين ناراحتي به خود راه ندهم، فقط به شرط آنكه ذكر خود را، و ياد خود را و زيبايي خود را از من نگيري، و مرا در همان حال به دست بلا بسپاري، به شرط آنكه بدانم اين بلا از محبوب به من رسيده است تا احساس لذت كنم، و همه دردها و شكنجهها را به جان و دل بخرم، و اثبات كنم كه عزت و ذلت دنيا براي من يكسان است، لذت و درد دنيا مرا تكان نميدهد و شكست و پيروزي مادي در من تأثيري ندارد.
خوش نداشتم و ندارم، كه دوستانم و بزرگان به خاطر دوستي و محبت از من دفاع كنند، و مرا از ميان توفان بلاي حوادث نجات دهند، خوش نداشتم كه رحمت و شفقت دوستان و مخلصين را برانگيزم، و از قدرت معنوي و مادي آنان در راه هدف مقدس خويش استفاده كنم.
اما هميشه ميخواستم كه شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونهاي از مبارزه و كلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ ميخواستم هميشه مظهر فداكاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بكشم. ميخواستم در درياي فقر غوطه بخورم و دست نياز به سوي كسي دراز نكنم، ميخواستم فرياد شوم و زمين و آسمان را با فداكاري و ايمان و پايداري خود بلرزانم، ميخواستم ميزان حق و باطل باشم، و دروغگويان و مصلحتطلبان و غرضورزان را رسوا كنم، ميخواستم آنچنان نمونهاي در برابر مردم بوجود آورم كه هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، و طريق مستقيم، روشن و صريح و معلوم باشد، و هر كس در معركه سرنوشت، مورد امتحان سخت قرار نگيرد و راه فرار براي كسي نماند.
اما هميشه آرزو داشتم اگر دوستانم ميخواهند از من دفاع كنند، به خاطر حق دفاع كنند، نه به خاطر محبت و دوستي، اگر به هدف من علاقمندند، به خاطر طرفداري از حق باشد، نه رحم و شفقت به دوستي دلسوخته و رنجديده كه احياناً كسب قلب او ثواب داشته باشد.
خدايا! هدايتم كن! زيرا ميدانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! زيرا ميدانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا ميدانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.
خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانهاي است.
خدايا! ارشادم كن كه بيانصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بياحترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.
خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوهگرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفانها هستم، به من ديدهاي عبرتبين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند ميدهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.
خدايا! ميخواهم فقيري بينياز باشم، كه جاذبههاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكشهاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد ميسوزد، قلبم ميجوشد، احساسم شعله ميكشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه ميزند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.
خستهام، پير شدهام، دلشكستهام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس ميكنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع ميكنم، و ميخواهم فقط با خداي خود تنها باشم.
خدايا! به سوي تو ميآيم، از عالم و عالميان ميگريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.

سلام علیکم
دوستان امروز میخوام یه وبلاگ خوب به شما معرفی کنم این وبلاگ با طرح مسائل وبحثهای زیبا وپرمحتوا به عقیده این حقیر یکی از وبلاگهای خوب و واقعا علمی در زمینه تشیع ودفاع از حریم تشیع میباشد حتما سر بزنید واستفاده کنید
نویسنده ابوتراب علی زاده

بزرگی از درخت اموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیگیرد
دوستان سلام
ایا میدونستید گروه حماس یک گروه سلفی است وتا کنون رابطه نزدیکی با گروهای تندروی که در عراق باعث کشتار شیعیان بودن رو داشته این گروه موقعی که ابو مصعب الزرقاوی در بعقوبه به درک واصل شد و موقعی که صدام و پسرانش کشته شدند برای اونها سوگواری کرد وحتی یکی از سخنگوهای رسمی این گروه چند سال پیش در مصاحبه با شبکه الجزیره درشتی کرده وگفته بود همانگونه که یزید (لعنه الله علیه) بر امام حسین(علیه السلام )پیروز شد ما هم بر اسرائیل پیروز خواهیم شد
مسلم و واضح است که امروزه همین گروههای سلفی و وهابی باعث کشتار شیعیان در عراق پاکستان عربستان یمن ودیگر نقاط جهان هستند واین گروه ضاله از بارزترین دشمنان تشیع وشیعیان در جهان کنونی هستند که این امر بر هیچ شیعه ای امروزه پوشیده نیست
اما قصد من از نوشتن این مطلب اینه که ببینید تفاوت ره از کجا تا به کجاست

لایوم کیومک یا ابا عبد الله
|
استاد علامه طباطبایی رحمه الله علیه |
|
|
پاسخ به يک شبهه [در مورد توسل به معصومين و اولياء اللَّه (عليهم السلام) و اظهار محبت به ايشان] چه بسا اشخاصى اينطور بپندارند اينکه در ادعيه، رسول خدا (ص) و آل معصومينش (ص) شفيع قرار داده شدهاند و به حق آنان از خداى تعالى درخواست شده و همچنين زيارت قبور آن حضرات و بوسيدن ضريحشان و تبرک جستن به تربتشان و تعظيم آثارشان همه مصاديقى است از شرکى که در شرع از آن نهى شده و همان شرک وثنيت است، و استدلال کردهاند به اينکه اينگونه توجيه عبادى در حقيقت قائل شدن به تاثير ربوبى براى غير خداى تعالى است و اين خود شرک است، و مگر بتپرستان چه مىکردند؟ آنها نيز مىگفتند: اين بتها شفعاء ما در درگاه خداى سبحانند و ما اگر بتها را مىپرستيم براى اين منظور است که ما را قدمى به درگاه خدا نزديک سازند. و چه فرق است در پرستش کردن غير خدا بين اينکه آن غير خدا پيغمبرى باشد و يا وليى از اولياى خدا باشد و يا جبارى از جباران و يا غير ايشان، همه اين پرستشها شرکى است که در شرع از آن نهى شده. ليکن اين اشخاص از چند نکته غفلت کردهاند: اول اينکه ثبوت تاثير براى غير خدا چه تاثير مادى و چه معنوى ضرورى است و نمىتوان آن را انکار کرد، خود خداى تعالى در کلام مجيدش تاثير را با همه انواعش به غير خداى تعالى نسبت داده و مگر ممکن است غير اين باشد؟ با اينکه انکار مطلق آن ابطال قانون عليت و معلوليت عمومى است که خود رکنى است براى همه ادله توحيد، و ابطال قانون مذکور، هدم بنيان توحيد است. آرى، آن تاثيرى که خداى تعالى در کلام مجيدش از غير خداى تعالى نفى کرده تاثير استقلالى است که هيچ موحدى در آن سخنى ندارد، هر مسلمان موحدى مىداند که هندوانه و سرديش، عسل و گرميش در مزاج، از خداى تعالى است، او است که هر چيزى را آفريده و اثرش را نيز خلق کرده. و هيچ موحدى نمىگويد که: عسل در بخشيدن حرارت به بدن حاجتى به خداى تعالى ندارد. و اما اينکه بگوييم: نه هندوانه سرد است و نه عسل گرم، و نه آب اثر سردى دارد و نه آتش اثر حرارت، در حقيقت بديهيات عقل را انکار کرده و از فطرت بشرى خارج شدهايم، خوب وقتى خداى تعالى بتواند به فلان موجود، فلان اثر و خاصيت را ببخشد چرا نتواند به اولياى درگاهش مقام شفاعت و وساطت در آمرزش گناهان و برآمدن حاجات را ببخشد و حتى در تربت آنان اثر شفا بگذارد؟ کسانى که به اهل شفاعت يعنى به اولياى خدا متوسل مىشوند کارشان بدون دليل نيست آنها مىدانند که اولا خداى تعالى در کلام مجيدش به افرادى که مرضى درگاهش باشند مقام شفاعت داده و فرموده:" وَ لا يَمْلِکُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ" «1». و نيز فرموده:" وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى" «2». و اگر در درخواستهايشان خداى تعالى را به جاه آن حضرات و به حق آنان سوگند مىدهند در اين عمل خود، دليل دارند و آن کلام خود خداى تعالى است که مىفرمايد:" وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ" «3» و نيز مىفرمايد: " إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا" «4». و اگر آن حضرات را تعظيم مىکنند و با زيارت قبورشان و بوسيدن ضريحشان اظهار محبت نسبت به آنان مىکنند و با تربت آنان تبرک مىجويند براى اين است که اين اعمال را مصاديقى براى تعظيم شعائر مىدانند و به آيه شريفه" وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ" «5»، و آيه مودت به ذى القربى و به آيات ديگر و روايات سنت، تمسک مىکنند. پس چنين کسى که اينگونه اعمالى را انجام مىدهد مىخواهد وسيلهاى به درگاه خدا برده و به آيه شريفه" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ" «6» عمل کرده باشد، پس اين خود خداى تعالى است که ابتغاء وسيله به آن حضرات را تشريع کرده و دوست داشتن آنان و تعظيمشان را واجب فرموده و همين دوستى و تعظيم را وسائلى به درگاه خود قرار داده است و معنا ندارد که خداى تعالى محبت به چيزى و تعظيم آن را واجب کند و در عين حال آثار آن را تحريم نمايد. بنا بر اين هيچ مانعى در اين کار نيست که کسى از راه دوستى انبياء و امامان الهى و تعظيم امر آنان و ساير آثار و لوازمى که براى محبت و تعظيم هست به درگاه خدا تقرب بجويد، البته اين در صورتى است که دوستى و تعظيم و بوسيدن ضريح و ساير آثار محبت، جنبه توسل و استشفاع داشته باشد نه اينکه اين امور و اين اشخاص را مستقل در تاثير بداند و يا اين اعمال جنبه پرستش داشته باشد. [فرق بين شرک و استشفاع] و ثانيا از فرقى که بين شرک و استشفاع هست غفلت ورزيدهاند، و به عبارتى سادهتر اينکه نتوانستهاند فرق بگذارند بين اينکه کسى غير خدا را بپرستد تا او نزد خدا شفاعتش کند و يا به خدا نزديکش کند و بين اينکه تنها خدا را بپرستد و غير خدا را شفيع درگاه او قرار دهد و با دوستى کردن به غير خدا به درگاه خدا تقرب بجويد، که در فرض اول به غير خداى تعالى استقلال داده و عبادت را خالص براى غير خدا کرده که اين خود شرک ورزيدن در عبوديت است و در صورت دوم استقلال را فقط و فقط به خداى تعالى داده و او را مخصوص به عبادت کرده و احدى را شريک او قرار نداده است. و اگر خداى تعالى مشرکين را مذمت فرموده، براى اين است که گفته بودند:" ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى" «7» که اين گفتارشان ظاهر در اين است که به غير خدا استقلال دادهاند و در عبادت تنها همان غير خدا را در نظر مىگيرند نه خداى تعالى را و اگر گفته بودند: ما تنها خدا را مىپرستيم و در عين حال از ملائکه و يا رسولان و اولياى خدا اميد داريم که با اذن خدا ما را شفاعت کنند و کمبود ما را جبران نمايند. و يا گفته بودند: ما به اين نامبردگان توسل مىجوييم و آنان را به درگاه خدا وسيله قرار مىدهيم و شعايرش را تعظيم مىکنيم و اوليايش را دوست مىداريم، هرگز مشرک نبودند بلکه شرکاى آنان همان جنبه را مىداشت که کعبه در اسلام دارد يعنى وجهه عبوديت آنان واقع مىشد نه معبود، همانطور که کعبه وجهه عبوديت مسلمين است نه معبود آنان بلکه مسلمين خداى تعالى را روبروى آن عبادت مىکنند. و من نمىفهمم اين آقايان در باره حجر الاسود و استحباب بوسيدن آن و دست ماليدن به آن را در اسلام چگونه توجيه مىکنند؟ و همچنين در باره خود کعبه چه مىگويند؟ آيا طواف پيرامون کعبه و بوسيدن و استلام حجر شرکى است که در اسلام استثناء نشده؟- که مساله شرک، حکم ضرورى عقلى است و قابل تخصيص و استثناء نيست- و يا مىگويند: اين کار فقط عبادت خدا است (و کعبه) و حجر الاسود حکم طريق و جهت را دارد؟ اگر اين را مىگويند، از ايشان مىپرسيم پس چه فرقى بين سنگ کعبه و بين غير آن هست؟ اگر تعظيم غير خدا بر وجه استقلال دادن به آن غير نباشد و جنبه پرستش نباشد، چرا شرک شمرده شود؟ و تمامى روايات و آياتى که بطور مطلق به تعظيم شعائر الهى و تعظيم رسول خدا (ص) و دوست داشتن آن جناب و مودت با حضرتش و حب اهل بيتش و مودت آنان سفارش کرده و همچنين سفارشات ديگرى از اين قبيل، سفارشهايى است که بجا و هيچ اشکالى در آنها نيست.
__________________________________________________ (1) اين خدايان دروغين که مشرکين آنان را مىخوانند مالک مقام شفاعت نيستند، مگر کسانى که بدانند و بر توحيد حق گواهى دهند." سوره زخرف، آيه 86" (2) و هرگز مقربان درگاه الهى براى کسى شفاعت نمىکنند مگر اينکه خدا راضى باشد." سوره انبياء، آيه 28" (3) فرمان ما به سود بندگان مرسل ما از ازل چنين بوده است که تنها آنان منصورند و اينکه تنها لشکر ما غالبند." سوره صافات، آيات 171- 173. (4) ما بطور حتم، رسولان خود و آنهايى که به آنان ايمان آوردهاند يارى مىکنيم." سوره مؤمن، آيه 51" (5) و کسى که شعائر خدا را تعظيم مىکند اين از تقواى دل او است." سوره حج، آيه 32" [.....] (6) اى اهل ايمان از خدا بترسيد و به او توسل جوييد." سوره مائده، آيه 35" (7) ما غير خدا را مىپرستيم تا آنها ما را به خداى تعالى نزديک کنند." سوره زمر، آيه 3" ترجمه الميزان، ج10، ص: 437
| |

ديگر از آياتى كه بر برترى على مرتضى عليه السلام بر همه پيامبران غير از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم دلالت دارد آيه مباهله است:
فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين (1) .
«پس هر كه درباره آن (قرآن يا عيسى) با تو به بحث و مجادله پرداخت پس از آنكه علم آن به تو رسيد،پس بگو:بياييد ما و شما فرزندان و زنان و جانهاى خويش را بخوانيم آن گاه به درگاه خدا زارى كنيم و در حق يكديگر نفرين كنيم و لعنت خدا را بر هر كدام از ما دو گروه كه دروغگوست قرار دهيم».
از مسائلى كه به حد ضروريات اوليه و امور مسلم رسيده است نزول آيه مباهله در حق اهل عبا و پنج تن برگزيده خدا عليهم السلام است،به گونهاى كه اين مطلب را بسيارى از محدثان و مفسران و مورخان و متكلمان در كتابهاى خود آورده وجزء مسائل مسلم و غير قابل ترديد انگاشتهاند،بلكه بيشتر مسلمانان قائلند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در داستان مباهله با نصاراى نجران از زنان جز پاره تن خود فاطمه عليها السلام،و از فرزندان جز دو نوه و گلهاى خود حسن و حسين عليهما السلام،و از جانها (كسانى كه به منزله جانند يا حكم خود شخص را دارند) جز برادرش على عليه السلام را كه نسبت به او منزلت هارون با موسى عليه السلام را داشت،فرا نخواند.اينانند اهل اين آيه،و بسيارى از علماى عامه نزول اين آيه را درباره آنان ذكر كردهاند،از جمله:

سلام خدمت تمامی دوستان دوستدار اهل بیت شیعیانی که دنیا واخرت خودشونو بانام اهل بیت مزین کردند عید همه شما مبارک تو این چند روز دغدغه فکری این حقیر این بود که چه مطلبی رو تدارک ببینم هرچه گشتم بهتر وگویا تر از خطبه پیامبر اکرم صلوات الله علیه واله پیدا نکردم سراسر لطف است
عید شما مبارک التماس دعا 
1. اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).
[1] ستایش خدای را سزاست که در یگانه گی اش بلند مرتبه و در تنهای اش به آفریدگان نزدیک است. سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است، بر همه چیز احاطه دارد بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.همواره ستوده بوده وخواهد بود ، مجد و بزرگی او را پایانی نیست آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست .

سلام علیکم دوستان این مطلب رو در جواب مدیر وبلاگ اسلام انلاین (سنی مذهب)نوشتم و در قسمت نظرات ایشان ثبت کردم جوابی است به شبهاتی که امروزه اهل تسنن بر مذهب حقه تشیع وارد میکنن گرچه این شبهات سالهاست که جواب داده شده اند اما خوندن ان خالی از لطف نیست
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه اولئک الذین هداهم الله واولئک هم اولوا الالباب
پس بندگان مرا بشارت ده كسانى كه سخنان را مىشنوند و از نيكوترين آنها پيروى مىكنند آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها خردمندانند سوره زمر ایه 18
سلام سخنانم رو کوتاه میکنم چون این مطلب به خودی خود بلند هست وبعضی وقتها لازمه که حتی شبهاتی به این راحتی رو در موردشون مفصلا توضیح بدی میدونید چرا؟؟؟؟؟
زیرا!!!!!!!!!!!

عرفا براى رسيدن به مقام عرفان حقيقى، به منازل و مقاماتى قائلند که عملا بايد طى شود و بدون عبور از آن منازل، وصول به عرفان حقيقى را غير ممکن مىدانند.
اگر چه بوعلى در اينجا زاهد و عابد و عارف را تعريف کرده است.......
برای خواندن ادامه به قسمت ادامه مطلب بروید نظر یادتون نره

| یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود | دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود | |
| راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک | بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود | |
| دل چو از پیر خرد نقل معانی میکرد | عشق میگفت به شرح آن چه بر او مشکل بود | |
| آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است | آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود | |
| در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز | چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود | |
| دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم | خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود | |
| بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق | مفتی عقل در این مسله لایعقل بود | |
| راستی خاتم فیروزه بواسحاقی | خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود | |
| دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ | که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود |

سلام دوستان حیفم اومد این نوشته رو شما نخونید اگر چه با وب من زیاد همخونی نداره
میدانی هالیوود کجاست؟
سلام گلشیفته جان؛این روزها نام تو را از خیلیها می شنوم و در هر مجلس و مهمانی ای نقل زبانهایی.شنیده ام رفته ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و...
گلشیفته جان،وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم،از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد،آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته اند و گلشیفته،نقش پنهانی ا ست از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد.مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است،می سوزد تا نورو گرمی و محبت وحیات بخشد،"هست"برای آن كه فرزندش "باشد."مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج می زند و ترنم لبانش به ذكری الهی،در خانه نور می پراكند.
یادت هست هنگامی كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملاقلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانیها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد.
روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند ![]()
در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یه پسر بچه با خودش چتر آورده
بود
و این یعنی ایمان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

چهار پنج روز از عزل بنیصدر میگذشت. جنگ با عراق و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیتالله خامنهای که از جبههها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامهی شنبهها، عازم یکی از مساجد جنوبشهر برای سخنرانی بودند.
خودرو حامل آیتالله خامنهای که از جماران حرکت میکرد، آن روز مهمان ویژهای داشت؛ خلبان عباس بابایی که میخواست درد دلهایش را با نمایندهی امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد. آنها نیم ساعت زودتر از اذان ظهر به مسجد ابوذر رسیدند و گفتوگوشان را در همان مسجد ادامه دادند.
نماز ظهر تمام شد. آقا رفتند پشت تریبون. ...........
| |||
|
به گزارش خبرگزاري فارس،نشريه «پيام انقلاب»، ارگان سپاه پاسداران در سال 1361 طي مصاحبه اي با سردار شهيد حاج احمد متوسليان، به تشريح شرايط منطقه و لبنان پرداخته است.اين آخرين مصاحبه آن سردار شهيد پيش از اسارت به دست مزدوران رژيم صهيونيستي است.متن اين مصاحبه را پس از 26 سال مي خوانيد: | |||